نوشته شده توسط : حسینی
اشعار مولانا عکس نوشته مولانا بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست …………… ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست …………… بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست ……… @nabtarinha …… گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست …………… وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست …………… در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست …………… این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست …………… یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست …………… والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست …………… زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست …………… جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست …………… زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست …………… گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست …………… دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست …………… گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما! گفت آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست! …………… هر چند مُفلسم نپذیرم عقیق خُرد کآن عقیق نادرِ ارزانم آرزوست …………… پنهان زِ دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست آن آشکار صنعت پِنهانم آرزوست! ……… @nabtarinha .…… خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کانِ و از مکان پی ارکانم آرزوست! …………… گوشم شنید قصه ایمان و مست شد کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست! …………… یک دست جام باده و یک دست جعدِ یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست... …………… می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست..! …………… من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست! …………… باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست! …………… بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق من هُدهدم حضور سلیمانم آرزوست ! …………… "مولوی" "مولانای جان" پ ن: " تکه هایی از این شعرِ زیبا و پر معنا در کارهای هنریِ و موسیقی توسط هنرمندان کشورمان به وفور استفاده شده"

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 126
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
اشعار مولانا (مولوی) گلچین زیباترین اشعار مولانا (مولوی) رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند، مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند در عشق گشتم فاشتر وز همگنان قلاشتر وز دلبران خوش باشتر مستان سلامت می‌کنند غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر! خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسی بی پا چو من پوید کسی مستان سلامت می‌کنند ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا! وی شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند حیران کن و بی‌رنج کن ویران کن و پرگنج کن نقد ابد را سنج کن مستان سلامت می‌کنند شهری ز تو زیر و زبر هم بی‌خبر هم باخبر، وی از تو دل صاحب نظر مستان سلامت می‌کنند آن میر مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت می‌کنند آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو! وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می‌کنند آن جا که یک باخویش نیست یک مست آن جا بیش نیست آن جا طریق و کیش نیست مستان سلامت می‌کنند آن جان بی چون را بگو وان دام مجنون را بگو وان در مکنون را بگو مستان سلامت می‌کنند آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو وان یار و همدم را بگو مستان سلامت می‌کنند آن بحر مینا را بگو وان چشم بینا را بگو وان طور سینا را بگو مستان سلامت می‌کنند آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو وان نور روزم را بگو مستان سلامت می‌کنند! آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می‌کنند ای شَه حسام الدین ما ای فخر جمله اولیا ای از تو جان ها آشنا مستان سلامت می‌کنند ،، مولانا

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 96
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
اشعار مولانا "صنما" با من صنما دل یک دله کن گر سر ننهم آنگه گله کن مجنون شده‌ام از بهر خدا زان زلف خوشت یک سلسله کن سی پاره به کف در چله شدی سی پاره منم ترک چله کن مجهول مرو با غول مرو زنهار سفر با قافله کن ای مطرب دل زان نغمه خوش این مغز مرا پرمشغله کن ای زهره و مه زان شعله رو دو چشم مرا دو مشعله کن ای موسی جان شبان شده‌ای بر طور برو ترک گله کن نعلین ز دو پا بیرون کن و رو در دست طوی پا آبله کن تکیه گه تو حق شد نه عصا انداز عصا و آن را یله کن فرعون هوا چون شد حیوان در گردن او رو زنگله کن #مولانا

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 90
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
اشعار مولوی گلچین اشعار مولوی از آن باده ندانم چون فنایم از آن بی‌جا نمی‌دانم کجایم زمانی قعر دریایی درافتم دمی دیگر چو خورشیدی برآیم زمانی از من آبستن جهانی زمانی چون جهان خلقی بزایم چو طوطی جان شکر خاید به ناگه شوم سرمست و طوطی را بخایم به جایی درنگنجیدم به عالم بجز آن یار بی‌جا را نشایم منم آن رند مست سخت شیدا میان جمله رندان‌های هایم مرا گویی چرا با خود نیایی تو بنما خود که تا با خود بیایم مرا سایه هما چندان نوازد که گویی سایه او شد من همایم بدیدم حسن را سرمست می گفت بلایم من بلایم من بلایم جوابش آمد از هر سو ز صد جان ترایم من ترایم من ترایم تو آن نوری که با موسی همی‌گفت خدایم من خدایم من خدایم بگفتم شمس تبریزی کیی گفت شمایم من شمایم من شمایم مولوی

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 113
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()

صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 14 صفحه بعد