نوشته شده توسط : حسینی
ساز حبیب از شهریار صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب چه دولتی است به زندانیان خاک نصیب به هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعر چو در ولایت غربت دو همزبان غریب روان دهد به سر انگشت دلنواز به ساز که نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیب صفای باغچه قلهک است و از توچال نسیم همره بوی قرنفل آید و طیب به گرد آیه توحید گل صحیفه باغ ز سبزه چون خط زنگار شاهدان تذهیب دو شاهدند بهشتی بسوی ما نگران به لعل و گونه گلگون بهشت لاله و سیب چو دو فرشته الهام شعر و موسیقی روان ما شود از هر نگاهشان تهذیب مگر فروشده از بارگاه یزدانند که بزم ما مرسادش ز اهرمن آسیب صفای مجلس انس است شهریارا باش که تا حبیب به ما ننگرد به چشم رقیب شهریار

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 39
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
مدح حضرت علی علیه السلام در اشعار شعرای مشهور شخصیت امام علی (ع) از دیرباز مورد توجه شاعران ایرانی بوده و در شعر بسیاری از شاعران کلاسیک و معاصر فارسی ستوده شده است. در سال‌های پس از انقلاب، شاعران بسیاری به شعر گفتن درباره‌ی معصومین (ع) و از جمله امیرالمۆمنین (ع) روی آورده‌اند. همه‌ساله نیز از سوی نهادهای دولتی آیین‌ها و کنگره‌هایی برای تشویق و ترغیب شاعران به سرودن این نوع شعرها برگزار می شود. با این حال، بویژه تجلی امام علی (ع) در شعر فارسی قدمتی بسیار دیرین دارد و به دوران فرمان‌روایی حاکمان شیعه بر ایران محدود نیست. کسایی مروزی : در آثار شاعران سده‌ی سوم و چهارم هجری، شهید بلخی و همین‌طور رودکی سمرقندی که با لقب «پدر شعر فارسی» شناخته شده، بیت‌ها و اشاره‌های ستایش‌آمیزی درباره‌ی امام علی (ع) دیده می‌شود. با این حال، شعری که کسایی مروزی، شاعر قرن چهارم یا پنجم، درباره‌ی امام علی (ع) سروده، از نخستین شعرهایی است که در آن به شکل مفصل به ستایش این امام معصوم پرداخته شده است: مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار؟ این دین هدی را به مثل دایره‌ای دان پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار علم همه عالم به علی داد پیمبر چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار فردوسی توسی : فردوسی توسی نیز در آغاز «شاهنامه‌»ی خود، بیت‌هایی را در ستایش امیر‌المۆمنین (ع) سروده است: که من شهر علمم علیم در است درست این سخن قول پیغمبر است گواهی دهم کاین سخن‌ها از اوست تو گویی دو گوشم پرآواز اوست ... منم بنده‌ی اهل بیت نبی ستاینده‌ی خاک پای وصی حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج ازو تندباد چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبان‌ها برافراخته یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار صفی همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر خداوند جوی می و انگبین همان چشمه‌ی شیر و ماء معین اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای ابوسعید ابوالخیر : ابوسعید ابوالخیر، عارف و شاعر ایرانی هم که در سده‌های چهارم و پنجم زیسته، رباعی‌هایی از سر ارادت، خطاب به امام علی (ع) سروده است. یکی از این رباعی‌ها: ای حیدر شهسوار وقت مددست ای زبده‌ی هشت و چار وقت مددست من عاجزم از جهان و دشمن بسیار ای صاحب ذوالفقار وقت مددست ناصرخسرو قبادیانی : ناصر خسرو قبادیانی، شاعر قرن پنجم، قصیده‌ای در مخالفت با مداحی صاحبان قدرت از جانب شاعرانی چون عنصری، دارد: پسنده است با زهد عمار و بوذر کند مدح محمود مر عنصری را؟ من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی در لفظ دری را این شاعر اسماعیلی‌مذهب، در قصیده‌ی دیگری با اشاره به واقعه‌ی غدیر، سروده است: بنگر که خلق را به که داد و چگونه گفت روزی که خطبه کرد نبی بر سر غدیر دست علی گرفت و بدو داد جای خویش گر دست او گرفت تو جز دست او مگیر عطار نیشابوری : شیخ فرید‌الدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف سده‌های ششم و هفتم، هم درباره‌ی حضرت علی (ع) شعرهایی سروده که در یکی از آن‌ها آمده است: ای پسر تو بی‌نشانی از علی عین و یا و لام دانی از علی تو ز عشق جان خویشی بی‌قرار و او نشسته تا کند صد جان نثار مولانا جلال‌الدین محمد بلخی : مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر و عارف قرن هفتم، در شعرهای بسیاری، اخلاص و سایر خصایل امام اول شیعیان را ستوده و از جمله در دفتر اول « مثنوی معنوی» خود، سروده است: ای علی که جمله عقل و دیده‌ای شمّه‌ای واگو از آن‌چه دیده‌ای تیغ حلمت جان ما را چاک کرد آب علمت خاک ما را پاک کرد بازگو دانم که این اسرار هوست زآن‌که بی شمشیر کشتن کار اوست ... راز بگشا ای علی مرتضی ای پس از سوء‌القضا حسن‌القضا حافظ شیرازی و دیگران : گفته می‌شود حافظ شیرازی نیز در بیت پایانی غزلی با مطلع «طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف/ گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف»، به امیرالمۆمنین علی (ع) اشاره می‌کند: حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه‌ی رهت شود همت شحنه‌ی نجف پس از به قدرت رسیدن پادشاهان شیعه‌مذهب صفویه، محتشم کاشانی با تشویق و حمایت این پادشاهان، به مدح و ثنای اهل بیت (ع) پرداخت. محتشم شعرهایی هم در مدح امام علی (ع) سروده، اما بیش‌تر به مرثیه‌سرایی برای امام حسین (ع) مشهور است. ابراز ارادت یا اشاره به شخصیت والای اولین امام شیعیان در آثار شاعرانی چون نظامی گنجوی، سعدی شیرازی، سنایی غزنوی، ابن یمین فریومدی، اهلی شیرازی، وحشی بافقی، صائب تبریزی، هاتف اصفهانی، شاه نعمت‌الله ولی، ابن حسام خوسفی، باذل مشهدی و بسیاری از دیگر شاعران دیده شده است. این در حالی است که تا پیش از عصر صفویه، همواره حاکمانی غیرشیعه و اغلب ضدشیعه بر ایران حکمرانی کرده‌اند. در دوران حکومت پادشاهان غیرشیعه، شعر سرودن در رثای اهل بیت (ع)، نه تنها برای شاعران، پاداشی در پی نداشت، بلکه حتا در مواردی موجب محروم شدن آن‌ها از امکانات معمول می‌شد. شهریار و شاعران معاصر : در دوران معاصر نیز شاعران بسیاری به ستایش امیرالمۆمنین (ع) پرداخته‌اند. مشهورترین شعر در مدح امام علی (ع)، «علی ای همای رحمت» سروده‌ی محمدحسین شهریار است. بخش‌هایی از این غزل: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را به‌جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا شهریار شعرهای دیگری نیز در مدح و ثنای حضرت علی (ع) سروده است. سیدعلی موسوی گرمارودی هم یکی از ده‌ها شاعری است که در زمانه‌ی ما به ستایش امیرالمۆمنین (ع) پرداخته‌اند. شعر «در سایه‌سار نخل ولایت» از سروده‌های اوست که بخش‌هایی از آن در پی می‌آید: خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید از تو در شگفت هم نمی‌توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست: مور، چه می‌داند که بر دیواره‌ی اهرام می‌گذرد یا بر خشتی خام ... پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم که عمود بر زمین بایستد پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم که پای‌افزاری وصله‌دار به پا کند، و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد منبع : سایت تبیان

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 44
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
توصیف شب ضربت خوردن مولا علی (ع) از زبان استاد شهریار محمد حسین شهریار : علی آن شیر خدا شاه عرب الفتی داشته با این دل شب شب ز اسرار علی آگاه است دل شب محرم سرّالله است شب علی دید به نزدیکی دید گرچه او نیز به تاریکی دید شب شنفته ست مناجات علی جوشش چشمه عشق ازلی شاه را دیده به نوشینی خواب روی بر سینه دیوار خراب قلعه بانی که به قصر افلاک سر دهد ناله زندانی خاک اشکباری که چو شمع بیزار می فشاند زر و می گرید زار دردمندی که چو لب بگشاید در و دیوار به زنهار آید کلماتی چو در آویزه ی گوش مسجد کوفه هنوزش مدهوش فجر تا سینه ی آفاق شکافت چشم بیدار علی خفته نیافت روزه داری که به مهر اسحار بشکند نان جوینش افطار ناشناسی که به تاریکی شب می برد شام یتیمان عرب پادشاهی که به شب برقع پوش می کشد بار گدایان بر دوش تا نشد پردگی آن سرّ جلی نشد افشا که علی بود و علی شاه بازی که به بال و پر راز می کند در ابدیت پرواز شهسواری که به برق شمشیر در دل شب بشکافد دل شیر عشق بازی که هم آغوش خطر خفت در خوابگه پیغمبر آن دم صبح قیامت تاثیر حلقه در شد از او دامن گیر دست در دامن مولا زد در که علی بگذر و از ما مگذر شال شه وا شد و دامن به گرو زینبش دست به دامن که مرو شال می بست و ندایی مبهم که کمربند شهادت محکم پیشوایی که ز شوق دیدار می کند قاتل خود را بیدار ماه محراب عبودیّت حق سر به محراب عبادت منشق می زند پس لب او کاسه ی شیر می کند چشم اشارت به اسیر چه اسیری که همان قاتل اوست تو خدایی مگر ای دشمن دوست در جهانی همه شور و همه شر ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر کفن از گریه ی غسّال خجل پیرهن از رخ وصّال خجل شبروان مست ولای تو علی جان عالم به فدای تو علی استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 69
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
شعر استاد شهریار محمد حسین شهریار : یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم استاد شهریار

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 72
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
مدح حضرت علی علیه السلام در اشعار شعرای مشهور شخصیت امام علی (ع) از دیرباز مورد توجه شاعران ایرانی بوده و در شعر بسیاری از شاعران کلاسیک و معاصر فارسی ستوده شده است. در سال‌های پس از انقلاب، شاعران بسیاری به شعر گفتن درباره‌ی معصومین (ع) و از جمله امیرالمۆمنین (ع) روی آورده‌اند. همه‌ساله نیز از سوی نهادهای دولتی آیین‌ها و کنگره‌هایی برای تشویق و ترغیب شاعران به سرودن این نوع شعرها برگزار می شود. با این حال، بویژه تجلی امام علی (ع) در شعر فارسی قدمتی بسیار دیرین دارد و به دوران فرمان‌روایی حاکمان شیعه بر ایران محدود نیست. کسایی مروزی : در آثار شاعران سده‌ی سوم و چهارم هجری، شهید بلخی و همین‌طور رودکی سمرقندی که با لقب «پدر شعر فارسی» شناخته شده، بیت‌ها و اشاره‌های ستایش‌آمیزی درباره‌ی امام علی (ع) دیده می‌شود. با این حال، شعری که کسایی مروزی، شاعر قرن چهارم یا پنجم، درباره‌ی امام علی (ع) سروده، از نخستین شعرهایی است که در آن به شکل مفصل به ستایش این امام معصوم پرداخته شده است: مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار؟ این دین هدی را به مثل دایره‌ای دان پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار علم همه عالم به علی داد پیمبر چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار فردوسی توسی : فردوسی توسی نیز در آغاز «شاهنامه‌»ی خود، بیت‌هایی را در ستایش امیر‌المۆمنین (ع) سروده است: که من شهر علمم علیم در است درست این سخن قول پیغمبر است گواهی دهم کاین سخن‌ها از اوست تو گویی دو گوشم پرآواز اوست ... منم بنده‌ی اهل بیت نبی ستاینده‌ی خاک پای وصی حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج ازو تندباد چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبان‌ها برافراخته یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار صفی همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر خداوند جوی می و انگبین همان چشمه‌ی شیر و ماء معین اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای ابوسعید ابوالخیر : ابوسعید ابوالخیر، عارف و شاعر ایرانی هم که در سده‌های چهارم و پنجم زیسته، رباعی‌هایی از سر ارادت، خطاب به امام علی (ع) سروده است. یکی از این رباعی‌ها: ای حیدر شهسوار وقت مددست ای زبده‌ی هشت و چار وقت مددست من عاجزم از جهان و دشمن بسیار ای صاحب ذوالفقار وقت مددست ناصرخسرو قبادیانی : ناصر خسرو قبادیانی، شاعر قرن پنجم، قصیده‌ای در مخالفت با مداحی صاحبان قدرت از جانب شاعرانی چون عنصری، دارد: پسنده است با زهد عمار و بوذر کند مدح محمود مر عنصری را؟ من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی در لفظ دری را این شاعر اسماعیلی‌مذهب، در قصیده‌ی دیگری با اشاره به واقعه‌ی غدیر، سروده است: بنگر که خلق را به که داد و چگونه گفت روزی که خطبه کرد نبی بر سر غدیر دست علی گرفت و بدو داد جای خویش گر دست او گرفت تو جز دست او مگیر عطار نیشابوری : شیخ فرید‌الدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف سده‌های ششم و هفتم، هم درباره‌ی حضرت علی (ع) شعرهایی سروده که در یکی از آن‌ها آمده است: ای پسر تو بی‌نشانی از علی عین و یا و لام دانی از علی تو ز عشق جان خویشی بی‌قرار و او نشسته تا کند صد جان نثار مولانا جلال‌الدین محمد بلخی : مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر و عارف قرن هفتم، در شعرهای بسیاری، اخلاص و سایر خصایل امام اول شیعیان را ستوده و از جمله در دفتر اول « مثنوی معنوی» خود، سروده است: ای علی که جمله عقل و دیده‌ای شمّه‌ای واگو از آن‌چه دیده‌ای تیغ حلمت جان ما را چاک کرد آب علمت خاک ما را پاک کرد بازگو دانم که این اسرار هوست زآن‌که بی شمشیر کشتن کار اوست ... راز بگشا ای علی مرتضی ای پس از سوء‌القضا حسن‌القضا حافظ شیرازی و دیگران : گفته می‌شود حافظ شیرازی نیز در بیت پایانی غزلی با مطلع «طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف/ گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف»، به امیرالمۆمنین علی (ع) اشاره می‌کند: حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه‌ی رهت شود همت شحنه‌ی نجف پس از به قدرت رسیدن پادشاهان شیعه‌مذهب صفویه، محتشم کاشانی با تشویق و حمایت این پادشاهان، به مدح و ثنای اهل بیت (ع) پرداخت. محتشم شعرهایی هم در مدح امام علی (ع) سروده، اما بیش‌تر به مرثیه‌سرایی برای امام حسین (ع) مشهور است. ابراز ارادت یا اشاره به شخصیت والای اولین امام شیعیان در آثار شاعرانی چون نظامی گنجوی، سعدی شیرازی، سنایی غزنوی، ابن یمین فریومدی، اهلی شیرازی، وحشی بافقی، صائب تبریزی، هاتف اصفهانی، شاه نعمت‌الله ولی، ابن حسام خوسفی، باذل مشهدی و بسیاری از دیگر شاعران دیده شده است. این در حالی است که تا پیش از عصر صفویه، همواره حاکمانی غیرشیعه و اغلب ضدشیعه بر ایران حکمرانی کرده‌اند. در دوران حکومت پادشاهان غیرشیعه، شعر سرودن در رثای اهل بیت (ع)، نه تنها برای شاعران، پاداشی در پی نداشت، بلکه حتا در مواردی موجب محروم شدن آن‌ها از امکانات معمول می‌شد. شهریار و شاعران معاصر : در دوران معاصر نیز شاعران بسیاری به ستایش امیرالمۆمنین (ع) پرداخته‌اند. مشهورترین شعر در مدح امام علی (ع)، «علی ای همای رحمت» سروده‌ی محمدحسین شهریار است. بخش‌هایی از این غزل: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را به‌جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا شهریار شعرهای دیگری نیز در مدح و ثنای حضرت علی (ع) سروده است. سیدعلی موسوی گرمارودی هم یکی از ده‌ها شاعری است که در زمانه‌ی ما به ستایش امیرالمۆمنین (ع) پرداخته‌اند. شعر «در سایه‌سار نخل ولایت» از سروده‌های اوست که بخش‌هایی از آن در پی می‌آید: خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید از تو در شگفت هم نمی‌توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست: مور، چه می‌داند که بر دیواره‌ی اهرام می‌گذرد یا بر خشتی خام ... پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم که عمود بر زمین بایستد پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم که پای‌افزاری وصله‌دار به پا کند، و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد منبع : سایت تبیان

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 132
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
نامه معروف استاد شهریار به انیشتن استاد شهریار : انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی، دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی نسیم شرق می آید، شکنج طره ها افشان فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را. درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه سر از زانوی استغراق خود بردار به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد، به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد. نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را انیشتین آفرین بر تو ، خلاء با سرعت نوری که داری، در نوردیدی زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را انیشتین ناز شست تو! نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نیز جهان ما حباب روی چین آب را ماند من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم، جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم اصالت نیست در ماده. انیشتین صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد انیشتین اژدهای جنگ ...! جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد چه می گویم؟ مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟ مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟ مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟ انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور نژاد و کیش و ملیت یکی کن ای بزرگ استاد زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟ حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را به این وحشی تمدن گوشزد کن حرمت ما را. انیشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را کلید عشق را بردار و حل این معما کن و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن. انیشتین بازهم بالا خدا را نیز پیدا کن.

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 46
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ... حافظ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خون ریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت خواجه حافظ شیرازی

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 40
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند ... خواجه حافظ شیرازی حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند ای گدایان خرابات خدا یار شماست چشم انعام مدارید ز انعامی چند پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش که مگو حال دل سوخته با خامی چند حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند خواجه حافظ شیرازی

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 70
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
از بهترین غزلهای حافظ گر دست رسد در سر زلفین تو بازم چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست در دست سر مویی از آن عمر درازم پروانه راحت بده ای شمع که امشب از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی مستان تو خواهم که گزارند نمازم چون نیست نماز من آلوده نمازی در میکده زان کم نشود سوز و گدازم در مسجد و میخانه خیالت اگر آید محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم محمود بود عاقبت کار در این راه گر سر برود در سر سودای ایازم حافظ غم دل با که بگویم که در این دور جز جام نشاید که بود محرم رازم خواجه حافظ شیرازی

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 73
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
نوشته شده توسط : حسینی
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ... حافظ مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو حافظ

:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 38
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()