شعر بنفشه سخنگوی از رهی معیری
نوشته شده توسط : حسینی
شعر بنفشه سخنگوی از رهی معیری بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن که نیست چون سر زلف بنفشه و سوسن بنفشه زی تو فرستادم و خجل ماندم که گل کسی نفرستد بهدیه زی گلشن بنفشه گرچه دلاویز و عنبر آمیز است خجل شود بر آن زلف همچو مشک ختن چو گیسوی تو ندارد بنفشه حلقه و تاب چو طره تو ندارد بنفشه چین و شکن گل و بنفشه چو زلف و رخت به رنگ و به بوی کجاست ای رخ و زلفت گل و بنفشه من به جعد آن نکند کاروان دل منزل به شاخ این نکند شاهباز جان مسکن بنفشه در بر مویت فکنده سر درجیب گل از نظاره رویت دریده پیراهن که عارض تو بود از شکوفه یک خروار که طره تو بود از بنفشه یک خرمن بنفشه سایه ز خورشید افکند بر خاک بنفشه تو به خورشید گشته سایه فکن ترا به حسن و طراوت جز این نیارم گفت که از زمانه بهاری و از بهار چمن نهفته آهن در سنگ خاره است ترا درون سینه چونگل دلی است از آهن اگر چه پیش دو زلفت بنفشه بی قدراست بسان قطره به دریا و سبزه در گلشن بنفشه های مرا قدر دان که بوده شبی بیاد موی تو مهمان آب دیده من بنفشه های من از من ترا پیام آرند تو گوش باش چو گل تا کند بنفشه سخن که ای شکسته بهای بنفشه از سر زلف دل رهی را چون زلف خویشتن مشکن از : رهی معیری



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: بازدید از این مطلب : 62
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 ارديبهشت 1400 | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: