انجیل عیسی مسیح

ترجمه هزاره نو

انجیل متی

۱

شجره‌نامۀ عیسی مسیح

مَتّی ۱:‏۱-۱۷ - لوقا ۳:‏۲۳-۲۸

مَتّی ۱:‏۳-۶ - روت ۴:‏۱۸-۲۲

مَتّی ۱:‏۷-۱۱ - اوّل تواریخ ۳:‏۱۰-۱۷

۱شجره‌نامۀ عیسی مسیح، پسر داوود، پسر ابراهیم:

۲ابراهیم پدر اسحاق، اسحاق پدر یعقوب و

یعقوب پدر یهودا و برادرانش بود.

۳یهودا پدر فارِص و زارَح بود

و مادرشان تامار نام داشت.

فارِص پدر حِصْرون و حِصْرون پدر رام،

۴رام پدر عَمیناداب، عَمیناداب پدر نَحْشون و

نَحْشون پدر سَلمون بود.

۵سَلمون پدر بوعَز بود. مادر بوعَز راحاب نام داشت.

بوعَز پدر عوبید بود و مادر عوبید روت نام داشت.

عوبید پدر یِسای بود.

۶یِسای پدر داوود پادشاه،

و داوود پدر سلیمان بود.

مادر سلیمان پیشتر زن اوریا بود.

۷سلیمان پدر رِحُبعام، و رِحُبعام پدر اَبیّا، و اَبیّا پدر آسا بود.

۸آسا پدر یِهوشافاط،

یِهوشافاط پدر یورام، و یورام پدر عُزیا بود.

۹عُزیا پدر یوتام، یوتام پدر آحاز، و آحاز پدر حِزِقیا بود.

۱۰حِزِقیا پدر مَنَسی، مَنَسی پدر آمون، و آمون پدر یوشیا بود.

۱۱یوشیا پدر یِکُنیا و برادرانش بود.

در این زمان یهودیان به بابِل تبعید شدند.

۱۲پس از تبعید یهودیان به بابِل:

یِکُنیا پدر شِئَلْتی‌ئیل و شِئَلْتی‌ئیل پدر زِروبابِل بود.

۱۳زِروبابِل پدر اَبیهود، اَبیهود پدر ایلیاقیم،

و ایلیاقیم پدر عازور بود.

۱۴عازور پدر صادوق، صادوق پدر یاکیم،

و یاکیم پدر اِلیهود بود.

۱۵اِلیهود پدر ایلعازَر، ایلعازَر پدر مَتان،

و مَتان پدر یعقوب بود.

۱۶یعقوب پدر یوسف همسر مریم بود،

که عیسی ملقّب به مسیح از او به دنیا آمد.

۱۷بدین قرار، از ابراهیم تا داوود بر روی هم چهارده نسل و از داوود تا زمان تبعید یهودیان به بابِل، چهارده نسل، و از زمان تبعید تا مسیح چهارده نسل بودند.

میلاد عیسی مسیح

۱۸تولد عیسی مسیح اینچنین روی داد: مریم، مادر عیسی، نامزد یوسف بود. امّا پیش از آنکه به هم بپیوندند، معلوم شد که مریم از روح‌القدس آبستن است.۱۹از آنجا که شوهرش یوسف مردی پارسا بود و نمی‌خواست مریم رسوا شود، چنین اندیشید که بی‌هیاهو از او جدا شود.۲۰امّا همان زمان که این تصمیم را گرفت، فرشتۀ خداوند در خواب بر او ظاهر شد و گفت: «ای یوسف، پسر داوود، از گرفتن زن خود مریم مترس، زیرا آنچه در بطن وی جای گرفته، از روح‌القدس است.۲۱او پسری به دنیا خواهد آورد که تو باید او را عیسی بنامی، زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد بخشید.»۲۲اینهمه رخ داد تا آنچه خداوند به زبان نبی گفته بود، به حقیقت پیوندد که:

۲۳«باکره‌ای آبستن شده، پسری به دنیا خواهد آورد

و او را عِمانوئیل خواهند نامید،»

که به‌معنی «خدا با ما» است.۲۴چون یوسف از خواب بیدار شد، آنچه فرشتۀ خداوند به او فرمان داده بود، انجام داد و زن خود را گرفت.۲۵امّا با او همبستر نشد تا او پسر خود را به دنیا آورد؛ و یوسف او را عیسی نامید.

۲

دیدار مُغان

۱چون عیسی در دوران سلطنت هیرودیسِ پادشاه، در بیت‌لِحِمِ یهودیه به دنیا آمد، چند مُغ از مشرق زمین به اورشلیم آمدند۲و پرسیدند: «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟ زیرا ستارۀ او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم.»۳چون این خبر به گوش هیرودیسِ پادشاه رسید، او و تمامی اورشلیم با وی مضطرب شدند.۴هیرودیس همۀ سران کاهنان و علمای دینِ قوم را فراخواند و از آنها پرسید: «مسیح کجا باید زاده شود؟»۵پاسخ دادند: «در بیت‌لِحِمِ یهودیه، زیرا نبی در این‌باره چنین نوشته است:

۶«‌”ای بیت‌لِحِم که در سرزمین یهودایی،

تو در میان فرمانروایان یهودا به هیچ‌روی کمترین نیستی،

زیرا از تو فرمانروایی ظهور خواهد کرد

که قوم من، اسرائیل، را شبانی خواهد نمود.“»

۷پس هیرودیس مُغان را در نهان نزد خود فراخواند و زمانِ دقیقِ ظهور ستاره را از ایشان جویا شد.۸سپس آنان را به بیت‌لِحِم روانه کرد و بدیشان گفت: «بروید و دربارۀ آن کودک به‌دقّت تحقیق کنید. چون او را یافتید، مرا نیز آگاه سازید تا آمده، سجده‌اش کنم.»۹مُغان پس از شنیدن سخنان پادشاه، روانه شدند و ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند، پیشاپیش آنها می‌رفت تا سرانجام بر فراز مکانی که کودک بود، بازایستاد.۱۰ایشان با دیدن ستاره بسیار شاد شدند.۱۱چون به خانه درآمدند و کودک را با مادرش مریم دیدند، روی بر زمین نهاده، آن کودک را پرستش نمودند. سپس صندوقچه‌های خود را گشودند و هدیه‌هایی از طلا و کندر و مُر به وی پیشکش کردند.۱۲و چون در خواب هشدار یافتند که نزد هیرودیس بازنگردند، از راهی دیگر رهسپار دیار خود شدند.

فرار به مصر

۱۳پس از رفتن مُغان، فرشتۀ خداوند در خواب بر یوسف ظاهر شد و گفت: «برخیز، کودک و مادرش را برگیر و به مصر بگریز و در آنجا بمان تا به تو خبر دهم، زیرا هیرودیس در جستجوی کودک است تا او را بکشد.»۱۴پس یوسف شبانگاه برخاست، کودک و مادرش را برگرفت و رهسپار مصر شد،۱۵و تا زمان مرگ هیرودیس در آنجا ماند. بدینگونه، آنچه خداوند به زبان نبی گفته بود تحقق یافت که «پسر خود را از مصر فراخواندم.»

۱۶چون هیرودیس دریافت که مُغان فریبش داده‌اند، سخت برآشفت و دستور داد تا در بیت‌لِحِم و اطراف آن همۀ پسران دو ساله و کمتر را، مطابق با زمانی که از مُغان تحقیق کرده بود، بکشند.۱۷آنگاه آنچه به زبان اِرِمیای نبی گفته شده بود، به حقیقت پیوست که:

۱۸«صدایی از رامه به گوش می‌رسد،

صدای شیون و زاری و ماتمی عظیم.

راحیل برای فرزندانش می‌گرید

و تسلی نمی‌یابد،

زیرا که دیگر نیستند.»

بازگشت به ناصره

۱۹پس از مرگ هیرودیس، فرشتۀ خداوند در مصر به خواب یوسف آمد۲۰و گفت: «برخیز، کودک و مادرش را برگیر و به سرزمین اسرائیل بازگرد، زیرا آنان که قصد جان کودک را داشتند، مرده‌اند.»۲۱پس یوسف برخاست، کودک و مادرش را برگرفت و به سرزمین اسرائیل بازگشت.۲۲امّا چون شنید آرخِلائوس به‌جای پدرش هیرودیس در یهودیه حکم می‌راند، ترسید به آنجا برود، و چون در خواب هشدار یافت، رو‌به سوی نواحی جلیل نهاد۲۳و در شهری به نام ناصره سکونت گزید. بدینترتیب، کلام انبیا به حقیقت پیوست که گفته بودند «ناصری» خوانده خواهد شد.

۳

یحیی، هموارکنندۀ راه مسیح

مَتّی ۳:‏۱-۱۲ - مَرقُس ۱:‏۳-۸؛ لوقا ۳:‏۲-۱۷

۱در آن روزها یحیای تعمیددهنده ظهور کرد. او در بیابان یهودیه موعظه می‌کرد و۲می‌گفت: «توبه کنید زیرا پادشاهی آسمان نزدیک شده است!»۳یحیی همان است که اِشَعْیای نبی درباره‌اش می‌گوید:

«ندای آن که در بیابان فریاد برمی‌آورد:

”راه را برای خداوند آماده کنید!

مسیر او را هموار سازید!“‌»

۴یحیی جامه از پشم شتر بر تن داشت و کمربندی چرمین بر کمر می‌بست، و خوراکش ملخ و عسل صحرایی بود.۵مردم از اورشلیم و سراسر یهودیه و از تمامی نواحی اطراف رود اردن نزد او می‌رفتند۶و به گناهان خود اعتراف کرده، در رود اردن از دست او تعمید می‌یافتند.

۷امّا یحیی چون بسیاری از فَریسیان و صَدّوقیان را دید که به آنجا که او تعمید می‌داد می‌آمدند، به آنان گفت: «ای افعی‌زادگان! چه کسی به شما هشدار داد تا از غضبی که در پیش است، بگریزید؟۸پس ثمری شایستۀ توبه بیاورید۹و با خود مگویید ”پدر ما ابراهیم است.“ زیرا به شما می‌گویم خدا قادر است از این سنگها فرزندان برای ابراهیم پدید آورد.۱۰هم‌اکنون تیشه بر ریشۀ درختان نهاده شده است. هر درختی که میوۀ خوب ندهد، بریده و در آتش افکنده خواهد شد.

۱۱«من شما را برای توبه، با آب تعمید می‌دهم؛ امّا آن که پس از من می‌آید تواناتر از من است و من حتی شایسته نیستم کفشهایش را پیش آورم. او شما را با روح‌القدس و آتش تعمید خواهد داد.۱۲او کج‌بیل خود را در دست دارد و خرمنگاه خود را پاک خواهد کرد و گندم خویش را در انبار ذخیره خواهد نمود، امّا کاه را با آتشی خاموشی‌ناپذیر خواهد سوزانید.»

تعمید عیسی

مَتّی ۳:‏۱۳-۱۷ - مَرقُس ۱:‏۹-۱۱؛

لوقا ۳:‏۲۱ و ۲۲؛ یوحنا ۱:‏۳۱-۳۴

۱۳آنگاه عیسی از جلیل به رود اردن آمد تا از دست یحیی تعمید گیرد.۱۴ولی یحیی کوشید او را از این کار بازدارد و به او گفت: «مَنَم که باید از تو تعمید بگیرم، و حال تو نزد من می‌آیی؟»۱۵عیسی در پاسخ گفت: «بگذار اکنون چنین شود، زیرا شایسته است که ما پارسایی را به‌کمال تحقق بخشیم.» پس یحیی رضایت داد.۱۶چون عیسی تعمید یافت، بی‌درنگ از آب برآمد. همان‌دم آسمان گشوده شد و او روح خدا را دید که همچون کبوتری فرود آمد و بر وی قرار گرفت.۱۷سپس ندایی از آسمان دررسید که «این است پسر محبوبم که از او خشنودم.»

۴

عیسی در بوتۀ آزمایش

مَتّی ۴:‏۱-۱۱ - مَرقُس ۱:‏۱۲ و ۱۳؛

لوقا ۴:‏۱-۱۳

۱آنگاه روح، عیسی را به بیابان هدایت کرد تا ابلیس وسوسه‌اش کند.۲او چهل شبانه‌روز را در روزه سپری کرد و پس از آن گرسنه شد.۳آنگاه وسوسه‌گر نزدش آمد و گفت: «اگر پسر خدایی، به این سنگها بگو نان شوند!»۴عیسی در پاسخ گفت: «نوشته شده است که:

«‌”انسان تنها به نان زنده نیست،

بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود.“»

۵سپس ابلیس او را به شهر مقدّس برد و بر فراز معبد قرار داد۶و گفت: «اگر پسر خدایی، خود را به زیر افکن، زیرا نوشته شده است:

«‌”دربارۀ تو به فرشتگان خود فرمان خواهد داد

و آنها تو را بر دستهایشان خواهند گرفت،

مبادا پایت به سنگی برخورَد.“»

۷عیسی به او پاسخ داد: «این نیز نوشته شده که،

«‌”خداوند خدای خود را میازما.“»

۸دیگربار ابلیس او را بر فراز کوهی بس بلند برد و همۀ حکومتهای جهان را با تمام شکوه و جلالشان به او نشان داد۹و گفت: «اگر در برابرم به خاک افتی و پرستشم کنی، اینهمه را به تو خواهم بخشید.»۱۰عیسی به او گفت: «دور شو ای شیطان! زیرا نوشته شده است:

«‌”خداوند، خدای خود را بپرست

و تنها او را خدمت کن.“»

۱۱آنگاه ابلیس او را رها کرد و فرشتگان آمده، خدمتش کردند.

آغاز خدمت عیسی در جلیل

مَتّی ۴:‏۱۲-۱۷ - مَرقُس ۱:‏۱۴ و ۱۵؛

لوقا ۴:‏۱۴ و ۱۵؛ یوحنا ۴:‏۴۳-۴۵

۱۲چون عیسی شنید که یحیی گرفتار شده است، به جلیل بازگشت.۱۳سپس ناصره را ترک کرده، به کَفَرناحوم رفت و در آنجا اقامت گزید. کَفَرناحوم در کنار دریاچۀ جلیل و در نواحی زِبولون و نَفْتالی واقع بود.۱۴بدینسان کلام اِشَعْیای نبی به‌حقیقت پیوست که گفته بود:

۱۵«دیار زِبولون و نَفْتالی،

در کنار دریا، فراسوی اردن،

جلیلِ اجنبیان؛

۱۶مردمی که در تاریکی به‌سر می‌بردند،

نوری عظیم دیدند،

و بر آنان که در دیار سایۀ مرگ می‌زیستند،

روشنایی درخشید.»

۱۷از آن زمان عیسی به موعظۀ این پیام آغاز کرد که: «توبه کنید، زیرا پادشاهی آسمان نزدیک شده است!»

نخستین شاگردان عیسی

مَتّی ۴:‏۱۸-۲۲ - مَرقُس ۱:‏۱۶-۲۰؛

لوقا ۵:‏۲-۱۱؛ یوحنا ۱:‏۳۵-۴۲

۱۸چون عیسی در کنار دریاچۀ جلیل راه می‌رفت، دو برادر را دید به نامهای شَمعون، ملقّب به پِطرُس، و آندریاس، که تور به دریا می‌افکندند، زیرا ماهیگیر بودند.۱۹به ایشان گفت: «از پی من آیید که شما را صیاد مردمان خواهم ساخت.»۲۰آنان بی‌درنگ تورهای خود را وانهادند و از پی او شتافتند.۲۱چون به راه خود ادامه داد، دو برادر دیگر یعنی یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا را دید که با پدرشان زِبِدی در قایق بودند و تورهای خود را آماده می‌کردند. آنان را نیز فراخواند؛۲۲ایشان بی‌درنگ قایق و پدر خود را ترک گفتند و از پی او روانه شدند.

شفای بیماران

مَتّی ۴:‏۲۳-۲۵ - مَرقُس ۱:‏۳۵-۳۹؛ لوقا ۴:‏۴۲-۴۴

۲۳بدینسان، عیسی در سرتاسر جلیل می‌گشت و در کنیسه‌های ایشان تعلیم می‌داد و بشارت پادشاهی را اعلام می‌کرد و هر درد و بیماری مردم را شفا می‌بخشید.۲۴پس آوازه‌اش در سرتاسر سوریه پیچید و مردم همۀ بیماران را که به انواع امراض و دردها دچار بودند، و نیز دیوزدگان و مصروعان و مفلوجان را نزدش می‌آوردند و آنان را شفا می‌بخشید.۲۵پس جماعتهایی بزرگ از جلیل و دِکاپولیس، اورشلیم و یهودیه و فراسوی اردن از پی او روانه شدند.

۵

موعظه بر فراز کوه

مَتّی ۵:‏۳-۱۲ - لوقا ۶:‏۲۰-۲۳

۱چون عیسی آن جماعتها را دید، به کوهی برآمد و بنشست. آنگاه شاگردانش نزد او آمدند۲و او به تعلیم دادنشان آغاز کرد و گفت:

۳«خوشابه‌حال فقیرانِ در روح،

زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است.

۴خوشابه‌حال ماتمیان،

زیرا آنان تسلی خواهند یافت.

۵خوشابه‌حال نرمخویان،

زیرا آنان زمین را به‌میراث خواهند برد.

۶خوشابه‌حال گرسنگان و تشنگان عدالت،

زیرا آنان سیر خواهند شد.

۷خوشابه‌حال رحیمان،

زیرا بر آنان رحم خواهد شد.

۸خوشابه‌حال پاکدلان،

زیرا آنان خدا را خواهند دید.

۹خوشابه‌حال صلح‌جویان،

زیرا آنان فرزندان خدا خوانده خواهند شد.

۱۰خوشابه‌حال آنان که در راه پارسایی آزار می‌بینند،

زیرا پادشاهی آسمان از آنِ ایشان است.

۱۱«خوشابه‌حال شما، آنگاه که مردم به‌خاطر من، شما را دشنام دهند و آزار رسانند و هر سخن بدی به‌دروغ علیه‌تان بگویند.۱۲خوش باشید و شادی کنید زیرا پاداشتان در آسمان عظیم است. چرا‌که همینگونه پیامبرانی را که پیش از شما بودند، آزار رسانیدند.

نور و نمک

۱۳«شما نمک جهانید. امّا اگر نمک خاصیتش را از دست بدهد، چگونه می‌توان آن را باز نمکین ساخت؟ دیگر به کاری نمی‌آید جز آنکه بیرون ریخته شود و پایمالِ مردم گردد.

۱۴«شما نور جهانید. شهری را که بر فراز کوهی بنا شده، نتوان پنهان کرد.۱۵هیچ‌کس چراغ را نمی‌افروزد تا آن را زیر کاسه‌ای بنهد، بلکه آن را بر چراغدان می‌گذارد تا نورش بر همۀ آنان که در خانه‌اند، بتابد.۱۶پس بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا کارهای نیکتان را ببینند و پدر شما را که در آسمان است، بستایند.

تحقق عهد عتیق

۱۷«گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات و نوشته‌های پیامبران را نسخ کنم؛ نیامده‌ام تا آنها را نسخ کنم، بلکه آمده‌ام تا تحققشان بخشم.۱۸زیرا آمین، به شما می‌گویم، تا آسمان و زمین از میان نرود، نقطه یا همزه‌ای از تورات هرگز از میان نخواهد رفت، تا اینکه همه به‌انجام رسد.۱۹پس هر‌که یکی از کوچکترینِ این احکام را بشکند و به دیگران نیز چنین بیاموزد، در پادشاهیِ آسمان، کوچکترین به‌شمار خواهد آمد. امّا هر‌که این احکام را اجرا کند و آنها را به دیگران بیاموزد، او در پادشاهیِ آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.۲۰زیرا به شما می‌گویم، تا پارسایی شما برتر از پارسایی فَریسیان و علمای دین نباشد، هرگز به پادشاهی آسمان راه نخواهید یافت.

خشم

مَتّی ۵:‏۲۵ و ۲۶ - لوقا ۱۲:‏۵۸ و ۵۹

۲۱«شنیده‌اید که به پیشینیان گفته شده، ”قتل مکن، و هر‌که قتل کند، سزاوار محاکمه خواهد بود.“۲۲امّا من به شما می‌گویم، هر‌که بر برادر خود خشم گیرد، سزاوار محاکمه است؛ و هر‌که به برادر خود ”راقا“ گوید، سزاوار محاکمه در حضور شوراست؛ و هر‌که به برادر خود احمق گوید، سزاوار آتش جهنم بُوَد.۲۳پس اگر هنگام تقدیم هدیه‌ات بر مذبح، به‌یاد آوردی که برادرت از تو شکایتی دارد،۲۴هدیه‌ات را بر مذبح واگذار و نخست برو و با برادر خود آشتی کن و سپس بیا و هدیه‌ات را تقدیم نما.۲۵با شاکیِ خود که تو را به محکمه می‌برد، تا هنوز با وی در راه هستی، صلح کن، مبادا تو را به قاضی سپارد و قاضی تو را تحویل نگهبان دهد و به زندان افتی.۲۶آمین، به تو می‌گویم که تا ریال آخر را نپردازی، از زندان به‌در نخواهی آمد.

شهوت

۲۷«شنیده‌اید که گفته شده، ”زنا مکن.“۲۸امّا من به شما می‌گویم، هر‌که با شهوت به زنی بنگرد، همان‌دم در دل خود با او زنا کرده است.۲۹پس اگر چشم راستت تو را می‌لغزاند، آن را به‌در‌آر و دور افکن، زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت نابود گردد تا آن که تمام بدنت به دوزخ افکنده شود.۳۰و اگر دست راستت تو را می‌لغزاند، آن را قطع کن و دور‌افکن، زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت نابود گردد تا آن که تمام بدنت به دوزخ افکنده شود.

طلاق

۳۱«همچنین گفته شده که ”هر‌که زن خود را طلاق دهد، باید به او طلاقنامه‌ای بدهد.“۳۲امّا من به شما می‌گویم، هر‌که زن خود را جز به‌علت خیانت در زناشویی طلاق دهد، باعث زناکار شدن او می‌گردد؛ و هر‌که زن طلاق داده شده را به زنی بگیرد، زنا می‌کند.

سوگند

۳۳«و باز شنیده‌اید که به پیشینیان گفته شده، ”سوگند خود را مشکن، بلکه به سوگندهای خود به خدا وفا کن.“۳۴امّا من به شما می‌گویم، هرگز سوگند مخورید، نه به آسمان، زیرا که تخت پادشاهی خداست،۳۵و نه به زمین، چون کرسی زیر پای اوست، و نه به اورشلیم، زیرا که شهر آن پادشاه بزرگ است.۳۶و به سر خود نیز سوگند مخور، زیرا حتی مویی را سفید یا سیاه نمی‌توانی کرد.۳۷پس ”بلهِ“ شما همان ”بله“ باشد و ”نهِ“ شما ”نه“، زیرا افزون بر این، شیطانی است.

انتقام

۳۸«نیز شنیده‌اید که گفته شده، ”چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان.“۳۹امّا من به شما می‌گویم، در برابر شخص شرور نایستید. اگر کسی به گونۀ راست تو سیلی زند، گونۀ دیگر را نیز به‌سوی او بگردان.۴۰و هرگاه کسی بخواهد تو را به محکمه کشیده، قبایت را از تو بگیرد، عبایت را نیز به او واگذار.۴۱اگر کسی مجبورت کند یک میل با او بروی، دو میل همراهش برو.۴۲اگر کسی از تو چیزی بخواهد، به او بده و از کسی که از تو قرض خواهد، روی مگردان.

محبت به دشمنان

مَتّی ۵:‏۴۳-۴۸ - لوقا ۶:‏۲۷-۳۶

۴۳«شنیده‌اید که گفته شده، ”همسایه‌ات را محبت نما و با دشمنت دشمنی کن.“۴۴امّا من به شما می‌گویم دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنان که به شما آزار می‌رسانند، دعای خیر کنید،۴۵تا پدر خود را که در آسمان است، فرزندان باشید. زیرا او آفتاب خود را بر بدان و نیکان می‌تاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران می‌باراند.۴۶اگر تنها آنان را محبت کنید که شما را محبت می‌کنند، چه پاداشی خواهید داشت؟ آیا حتی خراجگیران چنین نمی‌کنند؟۴۷و اگر تنها برادران خود را سلام گویید، چه برتری بر دیگران دارید؟ مگر حتی بت‌پرستان چنین نمی‌کنند؟۴۸پس شما کامل باشید چنانکه پدر آسمانی شما کامل است.

۶

صدقه دادن

۱«آگاه باشید که پارسایی خود را در برابر دیدگان مردم به‌جا میاورید، به این قصد که شما را ببینند، وگرنه نزد پدر خود که در آسمان است، پاداشی نخواهید داشت.

۲«پس هنگامی که صدقه می‌دهی، جار‌مزن، چنان که ریاکاران در کنیسه‌ها و کوچه‌ها می‌کنند تا مردم آنها را بستایند. آمین، به شما می‌گویم، اینان پاداش خود را به‌تمامی یافته‌اند.۳پس تو چون صدقه می‌دهی، چنان کن که دست چپت از آنچه دست راستت می‌کند، آگاه نشود،۴تا صدقۀ تو در نهان باشد؛ آنگاه پدرِ نهان‌بینِ تو، به تو پاداش خواهد داد.

دعا

مَتّی ۶:‏۹-۱۳ - لوقا ۱۱:‏۲-۴

۵«هنگامی که دعا می‌کنی، همچون ریاکاران مباش که دوست می‌دارند در کنیسه‌ها و سَرِ کوچه‌ها ایستاده، دعا کنند تا مردم آنها را ببینند. آمین، به شما می‌گویم، اینان پاداش خود را به‌تمامی یافته‌اند.۶امّا تو، هنگامی که دعا می‌کنی به اتاق خود برو، در را ببند و نزد پدر خود که در نهان است، دعا کن. آنگاه پدرِ نهان‌بینِ تو، به تو پاداش خواهد داد.

۷«همچنین، هنگام دعا، عباراتی توخالی تکرار مکنید، آنگونه که بت‌پرستان می‌کنند، زیرا می‌پندارند به‌سبب زیاده‌گفتن، دعایشان مستجاب می‌شود.۸پس مانند ایشان مباشید، زیرا پدر شما پیش از آنکه از او درخواست کنید، نیازهای شما را می‌داند.

۹«پس شما اینگونه دعا کنید:

«ای پدر ما که در آسمانی،

نام تو مقدّس باد.

۱۰پادشاهی تو بیاید.

ارادۀ تو، چنانکه در آسمان انجام می‌شود،

بر زمین نیز به انجام رسد.

۱۱نان روزانۀ ما را امروز به ما عطا فرما.

۱۲و قرضهای ما را ببخش،

چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم.

۱۳و ما را در آزمایش میاور،

بلکه از آن شرور رهاییمان ده.

[زیرا پادشاهی و قدرت و جلال، تا ابد از آنِ توست. آمین.]

۱۴زیرا اگر خطاهای مردم را ببخشید، پدر آسمانیِ شما نیز شما را خواهد بخشید.۱۵امّا اگر خطاهای مردم را نبخشید، پدر شما نیز خطاهای شما را نخواهد بخشید.

روزه

۱۶«هنگامی که روزه می‌گیرید، مانند ریاکاران تُرشرو مباشید، زیرا آنان حالت چهرۀ خود را دگرگون می‌کنند تا نزد مردم، روزه‌دار بنمایند. آمین، به شما می‌گویم، که پاداش خود را به‌تمامی یافته‌اند.۱۷امّا تو چون روزه می‌گیری، به سر خود روغن بزن و صورت خود را بشوی۱۸تا روزۀ تو بر مردم عیان نباشد، بلکه بر پدر تو که در نهان است، و پدرِ نهان‌بینِ تو، به تو پاداش خواهد داد.

گنج در آسمان

مَتّی ۶:‏۲۲ و ۲۳ - لوقا ۱۱:‏۳۴-۳۶

۱۹«بر زمین گنج میندوزید، جایی که بید و زنگ، زیان می‌رساند و دزدان نَقْب می‌زنند و سرقت می‌کنند.۲۰بلکه گنج خود را در آسمان بیندوزید، آنجا که بید و زنگ زیان نمی‌رساند و دزدان نَقْب نمی‌زنند و سرقت نمی‌کنند.۲۱زیرا هر‌جا گنج توست، دل تو نیز آنجا خواهد بود.

۲۲«چشم، چراغ بدن است. اگر چشمت سالم باشد، تمام وجودت روشن خواهد بود.۲۳امّا اگر چشمت فاسد باشد، تمام وجودت را ظلمت فراخواهد گرفت. پس اگر نوری که در توست ظلمت باشد، چه ظلمت عظیمی خواهد بود!

۲۴«هیچ‌کس دو ارباب را خدمت نتواند کرد، زیرا یا از یکی نفرت خواهد داشت و به دیگری مهر خواهد ورزید، و یا سرسپردۀ یکی خواهد بود و دیگری را خوار خواهد شمرد. نمی‌توانید هم بندۀ خدا باشید، هم بندۀ پول.

زندگی بدون نگرانی

مَتّی ۶:‏۲۵-۳۳ - لوقا ۱۲:‏۲۲-۳۱

۲۵«پس به شما می‌گویم، نگران زندگی خود نباشید که چه بخورید یا چه بنوشید، و نه نگران بدن خود که چه بپوشید. آیا زندگی از خوراک و بدن از پوشاک مهمتر نیست؟۲۶پرندگان آسمان را بنگرید که نه می‌کارند و نه می‌دِرَوَند و نه در انبار ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما به آنها روزی می‌دهد. آیا شما بس باارزشتر از آنها نیستید؟۲۷کیست از شما که بتواند با نگرانی، ساعتی به عمر خود بیفزاید؟

۲۸«و چرا برای پوشاک نگرانید؟ سوسنهای صحرا را بنگرید که چگونه نمو می‌کنند؛ نه زحمت می‌کشند و نه می‌ریسند.۲۹به شما می‌گویم که حتی سلیمان نیز با همۀ شکوه و جلالش همچون یکی از آنها آراسته نشد.۳۰پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا در تنور افکنده می‌شود، اینچنین می‌پوشانَد، آیا شما را، ای سست‌ایمانان، به‌مراتب بهتر نخواهد پوشانید؟

۳۱«پس نگران نباشید و نگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم و یا چه بپوشیم.۳۲زیرا اقوام دور از خدا در پی همۀ اینگونه چیزهایند، امّا پدر آسمانی شما می‌داند که بدینهمه نیاز دارید.۳۳بلکه نخست در پی پادشاهی خدا و انجام ارادۀ او باشید، آنگاه همۀ اینها نیز به شما عطا خواهد شد.۳۴پس نگران فردا مباشید، زیرا فردا نگرانی خود را خواهد داشت. مشکلات امروز برای امروز کافی است!

۷

نادرستی محکوم کردن دیگران

مَتّی ۷:‏۳-۵ - لوقا ۶:‏۴۱ و ۴۲

۱«داوری نکنید تا بر شما داوری نشود.۲زیرا به همانگونه که بر دیگران داوری کنید، بر شما نیز داوری خواهد شد و با همان پیمانه که وزن کنید، برای شما وزن خواهد شد.۳چرا پَرِ کاهی را در چشم برادرت می‌بینی، امّا از چوبی که در چشم خود داری غافلی؟۴چگونه می‌توانی به برادرت بگویی، ”بگذار پَرِ کاه را از چشمت به‌در آورم،“ حال آنکه چوبی در چشم خود داری؟۵ای ریاکار، نخست چوب را از چشم خود به‌در‌آر، آنگاه بهتر خواهی دید تا پَرِ کاه را از چشم برادرت بیرون کنی.

۶«آنچه مقدّس است، به سگان مدهید و مرواریدهای خود را پیش خوکان میندازید، مبادا آنها را پایمال کنند و برگردند و شما را بِدَرند.

بخواهید، بجویید، بکوبید

مَتّی ۷:‏۷-۱۱ - لوقا ۱۱:‏۹-۱۳

۷«بخواهید، که به شما داده خواهد شد؛ بجویید، که خواهید یافت؛ بکوبید، که در به رویتان گشوده خواهد شد.۸زیرا هر‌که بخواهد، به‌دست آوَرَد و هر‌که بجوید، یابد و هر‌که بکوبد، در به رویش گشوده شود.۹کدامیک از شما اگر پسرش از او نان بخواهد، سنگی به او می‌دهد؟۱۰یا اگر ماهی بخواهد، ماری به او می‌بخشد؟۱۱حال اگر شما با همۀ بدسیرتی‌تان، می‌دانید که باید به فرزندان خود هدایای نیکو بدهید، چقدر بیشتر پدر شما که در آسمان است به آنان که از او بخواهند، هدایای نیکو خواهد بخشید.۱۲پس با مردم همانگونه رفتار کنید که می‌خواهید با شما رفتار کنند. این است خلاصۀ تورات و نوشته‌های انبیا.

راه حیات

۱۳«از درِ تنگ داخل شوید، زیرا فراخ است آن در و عریض است آن راه که به هلاکت منتهی می‌شود و داخل‌شوندگانِ به آن بسیارند.۱۴امّا تنگ است آن در و سخت است آن راه که به حیات منتهی می‌شود، و یابندگان آن کم‌اند.

درخت و میوه‌اش

مَتّی ۷:‏۱۶-۱۸ و ۲۰ - لوقا ۶:‏۴۳-۴۵

۱۵«از پیامبران دروغین برحذر باشید. آنان در لباس گوسفندان نزد شما می‌آیند، امّا در باطن گرگان درّنده‌اند.۱۶آنها را از میوه‌هایشان خواهید شناخت. آیا انگور را از بوتۀ خار و انجیر را از علف هرز می‌چینند؟۱۷به همینسان، هر درخت نیکو میوۀ نیکو می‌دهد، امّا درخت بد میوۀ بد.۱۸درخت نیکو نمی‌تواند میوۀ بد بدهد، و درخت بد نیز نمی‌تواند میوۀ نیکو آوَرَد.۱۹هر درختی که میوۀ خوب ندهد، بریده و در آتش افکنده می‌شود.۲۰بنابراین، آنان را از میوه‌هایشان خواهید شناخت.

۲۱«نه هر‌که مرا ”سرورم، سرورم“ خطاب کند به پادشاهی آسمان راه یابد، بلکه تنها آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است، به‌جا آوَرَد.۲۲در آن روز بسیاری مرا خواهند گفت: ”سرور ما، سرور ما، آیا به نام تو نبوّت نکردیم؟ آیا به نام تو دیوها را بیرون نراندیم؟ آیا به نام تو معجزات بسیار انجام ندادیم؟“۲۳امّا به آنها به‌صراحت خواهم گفت، ”هرگز شما را نشناخته‌ام. از من دور شوید، ای بدکاران!“

معمار دانا و معمار نادان

مَتّی ۷:‏۲۴-۲۷ - لوقا ۶:‏۴۷-۴۹

۲۴«پس هر‌که این سخنان مرا بشنود و به آنها عمل کند، همچون مرد دانایی است که خانۀ خود را بر سنگ بنا کرد.۲۵چون باران بارید و سیلها روان شد و بادها وزید و بر آن خانه زور آورْد، خراب نشد زیرا بنیادش بر سنگ بود.۲۶امّا هر‌که این سخنان مرا بشنود و به آنها عمل نکند، همچون مرد نادانی است که خانۀ خود را بر شن بنا کرد.۲۷چون باران بارید و سیلها روان شد و بادها وزید و بر آن خانه زور آورْد، ویران شد، و ویرانی‌اش عظیم بود!»

۲۸چون عیسی این سخنان را به‌پایان رسانید، مردم از تعلیم او در شگفت شده بودند،۲۹زیرا با اقتدار تعلیم می‌داد، نه مانند علمای دین ایشان.

۸

شفای مرد جذامی

مَتّی ۸:‏۲-۴ - مَرقُس ۱:‏۴۰-۴۴؛ لوقا ۵:‏۱۲-۱۴

۱چون عیسی از کوه پایین آمد، جمعیتی انبوه از پی او روانه شدند.۲در این هنگام مردی جذامی نزد او آمد و در برابرش زانو زد و گفت: «سرورم، اگر بخواهی می‌توانی پاکم سازی.»۳عیسی دست خود را دراز کرده، او را لمس نمود و گفت: «می‌خواهم؛ پاک شو!» در‌دم، جذام او پاک شد.۴سپس عیسی به او فرمود: «آگاه باش که در اینباره به کسی چیزی نگویی، بلکه برو خود را به کاهن بنما و هدیه‌ای را که موسی امر کرده، تقدیم کن تا برای آنها گواهی باشد.»

ایمان نظامی رومی

مَتّی ۸:‏۵-۱۳ - لوقا ۷:‏۱-۱۰

۵چون عیسی وارد کَفَرناحوم شد، یک نظامی رومی نزدش آمد و با التماس۶به او گفت: «سرور من، خدمتکارم مفلوج در خانه خوابیده و سخت درد می‌کشد.»۷عیسی گفت: «من می‌آیم و او را شفا می‌دهم.»۸نظامی پاسخ داد: «سرورم، شایسته نیستم زیر سقف من آیی. فقط سخنی بگو که خدمتکارم شفا خواهد یافت.۹زیرا من خود مردی هستم زیر فرمان. سربازانی نیز زیر فرمان خود دارم. به یکی می‌گویم ”برو،“ می‌رود، و به دیگری می‌گویم ”بیا،“ می‌آید. به غلام خود می‌گویم ”این را به‌جای‌آر،“ به‌جای می‌آورد.»۱۰عیسی چون سخنان او را شنید، به شگفت آمد و به کسانی که از پی‌اش می‌آمدند، گفت: «آمین، به شما می‌گویم، چنین ایمانی حتی در اسرائیل هم ندیده‌ام.۱۱و به شما می‌گویم که بسیاری از شرق و غرب خواهند آمد و در پادشاهی آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب بر سر یک سفره خواهند نشست،۱۲امّا فرزندان این پادشاهی به تاریکیِ بیرون افکنده خواهند شد، جایی که گریه و دندان بر هم ساییدن خواهد بود.»۱۳سپس به آن نظامی گفت: «برو! مطابق ایمانت به تو داده شود.» در همان‌دم خدمتکار او شفا یافت.

شفای مادرزن پِطرُس و بسیاری دیگر

مَتّی ۸:‏۱۴-۱۶ - مَرقُس ۱:‏۲۹-۳۴؛ لوقا ۴:‏۳۸-۴۱

۱۴چون عیسی به خانۀ پِطرُس رفت، مادرزن او را دید که تب کرده و در بستر است.۱۵عیسی دست او را لمس کرد و تبش قطع شد. پس او برخاست و مشغول پذیرایی از عیسی شد.

۱۶هنگام غروب، بسیاری از دیوزدگان را نزدش آوردند و او با کلام خود ارواح را از آنان به‌در کرد و همۀ بیماران را شفا داد.۱۷بدینسان، پیشگویی اِشَعْیای نبی به حقیقت پیوست که:

«او ضعفهای ما را برگرفت

و بیماریهای ما را حمل کرد.»

بهای پیروی از عیسی

مَتّی ۸:‏۱۹-۲۲ - لوقا ۹:‏۵۷-۶۰

۱۸چون عیسی دید گروهی بی‌شمار نزدش گرد‌‌آمده‌اند، امر فرمود: «به آن سوی دریا برویم.»۱۹آنگاه یکی از علمای دین نزد او آمد و گفت: «ای استاد، هر‌جا بروی، تو را پیروی خواهم کرد.»۲۰عیسی پاسخ داد: «روباهان را لانه‌هاست و مرغان هوا را آشیانه‌ها، امّا پسر‌انسان را جای سر نهادن نیست.»۲۱شاگردی دیگر به وی گفت: «سرورم، نخست رخصت ده تا بروم و پدر خود را به خاک بسپارم.»۲۲امّا عیسی به او گفت: «مرا پیروی کن و بگذار مردگان، مردگانِ خود را به خاک بسپارند.»

آرام کردن توفان دریا

مَتّی ۸:‏۲۳-۲۷ - مَرقُس ۴:‏۳۶-۴۱؛ لوقا ۸:‏۲۲-۲۵

مَتّی ۸:‏۲۳-۲۷ - مشابه مَتّی ۱۴:‏۲۲-۳۳

۲۳سپس عیسی سوار قایقی شد و شاگردانش نیز از پی او رفتند.۲۴ناگاه توفانی سهمگین درگرفت، آنگونه که نزدیک بود امواجْ قایق را غرق کند. امّا عیسی در خواب بود.۲۵پس شاگردان آمده بیدارش کردند و گفتند: «سرور ما، چیزی نمانده غرق شویم؛ نجاتمان ده!»۲۶عیسی پاسخ داد: «ای کم‌ایمانان، چرا اینچنین ترسانید؟» سپس برخاست و باد و امواج را نهیب زد و آرامش کامل حکمفرما شد.۲۷آنان شگفتزده از یکدیگر می‌پرسیدند: «این چگونه شخصی است؟ حتی باد و امواج نیز از او فرمان می‌برند!»

شفای دو مرد دیوزده

مَتّی ۸:‏۲۸-۳۴ - مَرقُس ۵:‏۱-۱۷؛ لوقا ۸:‏۲۶-۳۷

۲۸هنگامی که به ناحیۀ جَدَریان، واقع در آن سوی دریا رسیدند، دو مرد دیوزده که از گورستان خارج می‌شدند، بدو برخوردند. آن دو به‌قدری وحشی بودند که هیچ‌کس نمی‌توانست از آن راه عبور کند.۲۹آنان فریاد زدند: «تو را با ما چه کار است، ای پسر خدا؟ آیا آمده‌ای تا پیش از وقتِ مقرر عذابمان دهی؟»۳۰کمی دورتر از آنها گله‌ای بزرگ از خوکها مشغول چرا بود.۳۱دیوها التماس‌کنان به عیسی گفتند: «اگر بیرونمان می‌رانی، به درون گلۀ خوکها بفرست.»۳۲به آنها گفت: «بروید!» دیوها خارج شدند و به درون خوکها رفتند و تمام گله از سرازیریِ تپه به‌درون دریا هجوم بردند و در آب هلاک شدند.۳۳خوکبانان گریخته، به شهر رفتند و همۀ این وقایع، ازجمله آنچه را که برای آن دیوزده‌ها رخ داده بود، بازگو کردند.۳۴سپس تمام مردم شهر برای دیدن عیسی بیرون آمدند و چون او را دیدند بدو التماس کردند که آن ناحیه را ترک گوید.

۹

شفای مرد مفلوج

مَتّی ۹:‏۲-۸ - مَرقُس ۲:‏۳-۱۲؛ لوقا ۵:‏۱۸-۲۶

۱پس عیسی سوار قایق شد و به آن سوی دریا، به شهر خود رفت.

۲آنگاه مردی مفلوج را که بر تختی خوابیده بود، نزدش آوردند. عیسی چون ایمان ایشان را دید، به مفلوج گفت: «دل قوی‌دار، فرزندم، گناهانت آمرزیده شد!»۳در این هنگام، بعضی از علمای دین با خود گفتند: «این مرد کفر می‌گوید.»۴عیسی افکارشان را دریافت و گفت: «چرا چنین اندیشۀ پلیدی به‌دل راه می‌دهید؟۵گفتن کدامیک آسانتر است: اینکه ”گناهانت آمرزیده شد،“ یا اینکه ”برخیز و راه برو“؟۶حال تا بدانید که پسر‌انسان بر زمین اقتدار آمرزش گناهان را دارد...» - به مفلوج گفت: - «برخیز، بستر خود برگیر و به خانه برو.»۷آن مرد برخاست و به خانه رفت.۸چون مردم این واقعه را دیدند، ترسیدند و خدایی را که این چنین قدرتی به انسان بخشیده است، تمجید کردند.

دعوت از مَتّی

مَتّی ۹:‏۹-۱۳ - مَرقُس ۲:‏۱۴-۱۷؛ لوقا ۵:‏۲۷-۳۲

۹چون عیسی آنجا را ترک می‌گفت، مردی را دید مَتّی نام که در خراجگاه نشسته بود. به وی گفت: «از پی من بیا!» او برخاست و از پی وی روان شد.

۱۰روزی عیسی در خانۀ مَتّی بر سر سفره نشسته بود که بسیاری از خراجگیران و گناهکاران آمدند و با او و شاگردانش همسفره شدند.۱۱چون فَریسیان این را دیدند، به شاگردان وی گفتند: «چرا استاد شما با خراجگیران و گناهکاران غذا می‌خورد؟»۱۲چون عیسی این را شنید، گفت: «بیمارانند که به طبیب نیاز دارند، نه تندرستان.۱۳بروید و مفهوم این کلام را درک کنید که ”طالب رحمتم، نه قربانی.“ زیرا من برای دعوت پارسایان نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا گناهکاران را دعوت کنم.»

سؤال دربارۀ روزه

مَتّی ۹:‏۱۴-۱۷ - مَرقُس ۲:‏۱۸-۲۸؛ لوقا ۵:‏۳۳-۳۹

۱۴آنگاه شاگردان یحیی نزد عیسی آمدند و گفتند: «چرا ما و فَریسیان روزه می‌گیریم، امّا شاگردان تو روزه نمی‌گیرند؟»۱۵عیسی پاسخ داد: «آیا ممکن است میهمانان عروسی تا زمانی که داماد با ایشان است، سوگواری کنند؟ امّا ایامی می‌آید که داماد از ایشان گرفته شود، آنگاه روزه خواهند گرفت.۱۶هیچ‌کس پارچۀ نو را به جامۀ کهنه وصله نمی‌زند، زیرا وصله از جامه کنده می‌شود و پارگی بدتر می‌گردد.۱۷و نیز شراب نو را در مَشکهای کهنه نمی‌ریزند، زیرا مَشکها پاره می‌شوند و شراب می‌ریزد و مَشکها از بین می‌روند. شراب نو را در مَشکهای نو می‌ریزند تا هر دو محفوظ بماند.»

دختر یکی از رئیسان و زن مبتلا به خونریزی

مَتّی ۹:‏۱۸-۲۶ - مَرقُس ۵:‏۲۲-۴۳؛ لوقا ۸:‏۴۱-۵۶

۱۸در همان حال که عیسی این سخنان را برای آنان بیان می‌کرد، یکی از رئیسان نزد وی آمد و در برابرش زانو زد و گفت: «دخترم هم‌اکنون مرد. با اینحال بیا و دست خود را بر او بگذار که زنده خواهد شد.»۱۹عیسی برخاست و به اتفاق شاگردان خود با او رفت.۲۰در همان هنگام، زنی که دوازده سال از خونریزی رنج می‌برد، از پشت سر به عیسی نزدیک شد و لبۀ ردای او را لمس کرد.۲۱او با خود گفته بود: «اگر حتی به ردایش دست بزنم، شفا خواهم یافت.»۲۲عیسی برگشته، او را دید و فرمود: «دخترم، دل قوی‌دار، ایمانت تو را شفا داده است.» از آن ساعت، زن شفا یافت.۲۳هنگامی که عیسی وارد خانۀ آن رئیس شد و نوحه‌گران و کسانی را دید که شیون می‌کردند،۲۴فرمود: «بیرون بروید. دختر نمرده بلکه در خواب است.» امّا آنان به او خندیدند.۲۵چون مردم را بیرون کردند، عیسی داخل شد و دست دختر را گرفت و او برخاست.۲۶خبر این واقعه در سرتاسر آن ناحیه پخش شد.

شفای دو نابینا و یک لال

۲۷هنگامی که عیسی آن مکان را ترک می‌کرد، دو مرد نابینا در پی او شتافته، فریاد می‌زدند: «ای پسر داوود، بر ما رحم کن!»۲۸چون به خانه درآمد، آن دو مرد نزدش آمدند. عیسی از آنها پرسید: «آیا ایمان دارید که می‌توانم این کار را انجام دهم؟» پاسخ دادند: «بله، سرور ما.»۲۹سپس عیسی چشمانشان را لمس کرد و گفت: «بنا‌بر ایمانتان برایتان انجام شود.»۳۰آنگاه چشمان ایشان باز شد. عیسی آنان را به‌تأکید امر فرمود: «مراقب باشید کسی از این موضوع آگاه نشود.»۳۱امّا آنها بیرون رفته، او را در تمام آن نواحی شهرت دادند.

۳۲در همان حال که آنها بیرون می‌رفتند، مردی دیوزده را که لال بود، نزد عیسی آوردند.۳۳چون عیسی دیو را از او بیرون راند، زبان آن مردِ لال باز شد. مردم حیرتزده می‌گفتند: «چنین چیزی هرگز در اسرائیل دیده نشده است!»۳۴امّا فَریسیان گفتند: «او دیوها را به یاری رئیس دیوها بیرون می‌راند.»

کارگران اندکند

۳۵عیسی در همۀ شهرها و روستاها گشته، در کنیسه‌های آنها تعلیم می‌داد و بشارت پادشاهی را اعلام می‌کرد و هر درد و بیماری را شفا می‌بخشید.۳۶و چون انبوه جماعتها را دید، دلش بر حال آنان سوخت زیرا همچون گوسفندانی بی‌شبان، پریشانحال و درمانده بودند.۳۷پس به شاگردانش گفت: «محصول فراوان است، امّا کارگر اندک.۳۸پس، از مالک محصول بخواهید کارگران برای دروِ محصول خود بفرستد.»

۱۰

رسالت دوازده شاگرد

مَتّی ۱۰:‏۲-۴ - مَرقُس ۳:‏۱۶-۱۹؛ لوقا ۶:‏۱۴-۱۶

مَتّی ۱۰:‏۹-۱۵ - مَرقُس ۶:‏۸-۱۱؛ لوقا ۹:‏۳-۵ و ۱۰:‏۴-۱۲

مَتّی ۱۰:‏۱۹-۲۲ - مَرقُس ۱۳:‏۱۱-۱۳؛ لوقا ۲۱:‏۱۲-۱۷

مَتّی ۱۰ ۲۶-۳۳ - لوقا ۱۲:‏۲-۹

مَتّی ۱۰:‏۳۴ و ۳۵ - لوقا ۱۲:‏۵۱-۵۳

۱آنگاه عیسی دوازده شاگردش را نزد خود فراخواند و آنان را اقتدار بخشید تا ارواح پلید را بیرون کنند و هر درد و بیماری را شفا دهند.۲این است نامهای دوازده رسول: نخست، شَمعون معروف به پِطرُس و برادرش آندریاس؛ یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا؛۳فیلیپُس و بَرتولْما؛ توما و مَتّای خراجگیر؛ یعقوب پسر حَلْفای و تَدّای؛۴شَمعون غیور و یهودای اِسْخَریوطی که عیسی را تسلیم دشمن کرد.

۵عیسی این دوازده تن را فرستاد و به آنان فرمود: «نزد غیریهودیان مروید و به هیچیک از شهرهای سامریان داخل مشوید،۶بلکه نزد گوسفندانِ گمشدۀ قوم اسرائیل بروید.۷هنگامی که می‌روید، این پیام را موعظه کنید که پادشاهی آسمان نزدیک شده است.۸بیماران را شفا دهید، مردگان را زنده کنید، جذامیها را پاک سازید، دیوها را بیرون کنید. به‌رایگان یافته‌اید، به‌رایگان هم بدهید.۹هیچ طلا یا نقره یا مس در کمربندهایتان با خود نبرید۱۰و برای سفر، کوله‌بار یا پیراهن اضافی یا کفش یا چوبدستی برندارید؛ زیرا کارگر مستحق مایحتاج خویش است.۱۱به هر شهر یا روستایی که داخل می‌شوید، فردی شایسته بجویید و تا زمانی که در آن شهر هستید در خانه‌اش بمانید.۱۲چون به خانه‌ای درمی‌آیید، بگویید ”سلام بر شما.“۱۳اگر آن خانه شایسته باشد، سلام شما بر آن قرار ی‌گیرد و اگر نه، به شما بازمی‌گردد.۱۴اگر کسی شما را نپذیرد و یا به سخنانتان گوش نسپارد، به‌هنگام ترکِ آن خانه یا شهر، خاک پایهای خود را بتکانید.۱۵آمین، به شما می‌گویم، در روز داوری، تحمل مجازات برای سُدوم و غَمورَه آسانتر خواهد بود تا برای آن شهر.

۱۶«من شما را همانند گوسفندان به میان گرگان می‌فرستم. پس همچون مارْ هوشیار باشید و مانند کبوترْ ساده.۱۷از مردم برحذر باشید. آنان شما را به محاکم خواهند سپرد و در کنیسه‌های خود تازیانه خواهند زد.۱۸به‌خاطر من شما را نزد والیان و پادشاهان خواهند برد تا در برابر آنان و در میان قومهای جهان شهادت دهید.۱۹امّا چون شما را تسلیم کنند، نگران نباشید که چگونه یا چه بگویید. در آن زمان آنچه باید بگویید به شما عطا خواهد شد.۲۰زیرا گوینده شما نیستید، بلکه روحِ پدر شماست که به زبان شما سخن خواهد گفت.۲۱برادر، برادر را و پدر، فرزند را تسلیم مرگ خواهد کرد. فرزندان بر والدین بر‌خواهند خاست و موجبات قتل آنها را فراهم خواهند آورد.۲۲همۀ مردم به‌خاطر نام من از شما متنفر خواهند بود. امّا هر‌که تا به‌پایان پایدار بماند، نجات خواهد یافت.۲۳چون در شهری به شما آزار رسانند، به شهری دیگر بگریزید. آمین، به شما می‌گویم، که پیش از آنکه بتوانید به همۀ شهرهای اسرائیل بروید، پسر‌انسان خواهد آمد.

۲۴«شاگرد از استاد خود برتر نیست و نه غلام از ارباب خود والاتر.۲۵شاگرد را کافی است که مانند استاد خود شود و غلام را که همچون ارباب خود گردد. اگر رئیس خانه را بَعَلزِبول خواندند، سایر افراد خانه را چه خواهند خواند؟

۲۶«بنابراین، از آنان مترسید. هیچ‌چیزِ پنهان نیست که آشکار نشود و هیچ‌چیزِ پوشیده نیست که عیان نگردد.۲۷آنچه در تاریکی به شما گفتم، در روشنایی بیان کنید و آنچه در گوشتان گفته شد، از فراز بامها اعلام نمایید.۲۸از کسانی که جسم را می‌کشند امّا قادر به کشتن روح نیستند، مترسید؛ از او بترسید که قادر است هم روح و هم جسم شما را در جهنم هلاک کند.۲۹آیا دو گنجشک به یک پول سیاه فروخته نمی‌شوند؟ با اینهمه، حتی یک گنجشک نیز بدون خواست پدر شما به زمین نمی‌افتد.۳۰حتی موهای سر شما به‌تمامی شمرده شده است.۳۱پس مترسید، زیرا ارزش شما بیش از هزاران گنجشک است.

۳۲«هر‌که نزد مردم مرا اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را اقرار خواهم کرد؛۳۳امّا هر‌که مرا نزد مردم انکار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را انکار خواهم کرد.

۳۴«گمان مبرید که آمده‌ام تا صلح به زمین بیاورم. نیامده‌ام تا صلح بیاورم، بلکه تا شمشیر بیاورم!۳۵زیرا آمده‌ام تا:

«‌”پسر را بر پدر،

دختر را بر مادر و

عروس را بر مادرشوهرش برانگیزانم.

۳۶دشمنان شخص، اهل خانۀ خودش خواهند بود.“

۳۷«هر‌که پدر یا مادر خود را بیش از من دوست بدارد، شایستۀ من نباشد؛ و هر‌که پسر یا دختر خود را بیش از من دوست بدارد، شایستۀ من نباشد.۳۸هر‌که صلیب خود را برنگیرد و از پی من نیاید، شایستۀ من نباشد.۳۹هر‌که بخواهد جان خود را حفظ کند، آن را از دست خواهد داد و هر‌که جان خود را به‌خاطر من از دست بدهد، آن را حفظ خواهد کرد.

۴۰«هر‌که شما را بپذیرد، مرا پذیرفته و کسی که مرا پذیرفت، فرستندۀ مرا پذیرفته است.۴۱هر‌که پیامبری را از آن‌رو که پیامبر است بپذیرد، پاداش پیامبر را دریافت خواهد کرد، و هر‌که پارسایی را از آن‌رو که پارساست بپذیرد، پاداش پارسا را خواهد گرفت.۴۲هر‌که به این کوچکان، از آن‌رو که شاگرد منند، حتی جامی آب سرد بدهد، آمین، به شما می‌گویم، بی‌پاداش نخواهد ماند.»

۱۱

سخنان عیسی دربارۀ یحیای تعمیددهنده

مَتّی ۱۱:‏۲-۱۹ - لوقا ۷:‏۱۸-۳۵

۱پس از آنکه عیسی از دادن این فرمانها به دوازده شاگرد خود فارغ شد، از آنجا عزیمت کرد تا در شهرهای ایشان به تعلیم و موعظه بپردازد.

۲چون یحیی در زندان، وصف کارهای مسیح را شنید، شاگردان خود را نزد وی فرستاد۳تا بپرسند: «آیا تو همانی که می‌بایست بیاید، یا منتظر دیگری باشیم؟»۴عیسی در پاسخ گفت: «بروید و آنچه می‌بینید و می‌شنوید به یحیی بازگویید، که۵کوران بینا می‌شوند، لنگان راه می‌روند، جذامیان پاک می‌گردند، کران شنوا می‌شوند، مردگان زنده می‌گردند و به فقیران بشارت داده می‌شود.۶خوشابهحال کسی که به‌سبب من نلغزد.»

۷چون شاگردان یحیی می‌رفتند، عیسی دربارۀ یحیی سخن آغاز کرد و به جماعت گفت: «برای دیدن چه چیز به بیابان رفتید؟ برای دیدن نی‌ای که از باد در جنبش است؟۸اگر نه، پس برای دیدن چه رفتید؟ برای دیدن مردی که جامه‌ای لطیف در‌بر دارد؟ آنان که جامه‌های لطیف در‌بر می‌کنند در کاخهای پادشاهانند.۹پس برای دیدن چه رفتید؟ برای دیدن پیامبری؟ آری، به شما می‌گویم کسی که از پیامبر نیز برتر است.۱۰زیرا او همان است که درباره‌اش نوشته شده:

«‌”اینک رسول خود را پیشاپیش تو می‌فرستم،

که راهت را پیش پایت هموار خواهد کرد.“

۱۱آمین، به شما می‌گویم، که بزرگتر از یحیای تعمیددهنده از مادر زاده نشده است، امّا کوچکترین در پادشاهی آسمان از او بزرگتر است.۱۲از زمان یحیای تعمیددهنده تاکنون، پادشاهی آسمان نیرومندانه به پیش می‌رود؛ امّا زورمندان بر آن ستم می‌کنند.۱۳زیرا همۀ پیامبران و تورات تا زمان یحیی نبوّت می‌کردند.۱۴و اگر بخواهید بپذیرید، یحیی همان الیاس است که می‌بایست بیاید.۱۵هر‌که گوش شنوا دارد، بشنود.

۱۶«این نسل را به چه تشبیه کنم؟ همچون کودکانی هستند که در بازار می‌نشینند و به همبازیهای خود ندا می‌کنند:

۱۷«‌”برای شما نی نواختیم، نرقصیدید؛

مرثیه خواندیم، بر سینه نزدید.“

۱۸زیرا یحیی آمد که نه می‌خورَد و نه می‌نوشد؛ می‌گویند: ”دیو دارد.“۱۹پسر‌انسان آمد که می‌خورَد و می‌نوشد؛ می‌گویند: ”مردی است شکمباره و میگسار، دوست خراجگیران و گناهکاران.“ امّا حقانیت حکمت را اعمال آن به‌ثبوت می‌رساند.»

سرزنش شهرهایی که ایمان نیاوردند

مَتّی ۱۱:‏۲۱-۲۳ - لوقا ۱۰:‏۱۳-۱۵

۲۰آنگاه عیسی به سرزنش شهرهایی پرداخت که با اینکه بیشترِ معجزاتش در آنها انجام شده بود، توبه نکرده بودند.۲۱«وای بر تو، ای خورَزین! وای بر تو، ای بیت‌صِیْدا! زیرا اگر معجزاتی که در شما انجام شد در صور و صیدون روی می‌داد، مردم آنجا مدتها پیش در پلاس و خاکستر توبه کرده بودند.۲۲امّا یقین بدانید که در روز داوری، تحمل مجازات برای صور و صیدون آسانتر خواهد بود، تا برای شما.۲۳و تو، ای کَفَرناحوم، آیا تا به آسمان صعود خواهی کرد؟ هرگز، بلکه تا به اعماق دوزخ سرنگون خواهی شد. زیرا اگر معجزاتی که در تو انجام شد در سُدوم رخ می‌داد، تا به امروز بر جا می‌ماند.۲۴امّا یقین بدان که در روز داوری، تحمل مجازات برای سُدوم آسانتر خواهد بود، تا برای تو.»

وعدۀ استراحت

مَتّی ۱۱:‏۲۵-۲۷ - لوقا ۱۰:‏۲۱ و ۲۲

۲۵در آن وقت، عیسی اظهار داشت: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را می‌ستایم که این حقایق را از دانایان و خردمندان پنهان داشته و بر کودکان آشکار کرده‌ای.۲۶بله، ای پدر، زیرا خشنودی تو در این بود.۲۷پدرم همه‌چیز را به من سپرده است. هیچ‌کس پسر را نمی‌شناسد جز پدر، و هیچ‌کس پدر را نمی‌شناسد جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد.

۲۸«بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید.۲۹یوغ مرا بر دوش گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا ملایم و افتاده‌دل هستم، و در جانهای خویش آسایش خواهید یافت.۳۰چرا‌که یوغ من راحت است و بار من سبک.»

۱۲

صاحب روز شَبّات

مَتّی ۱۲:‏۱-۸ - مَرقُس ۲:‏۲۳-۲۸؛ لوقا ۶:‏۱-۵

۱در آن زمان، عیسی در روز شَبّات از میان مزارع گندم می‌گذشت. شاگردان او به علت گرسنگی شروع به چیدن خوشه‌های گندم و خوردن آنها کردند.۲فَریسیان چون این را دیدند به او گفتند: «نگاه کن، شاگردانت کاری انجام می‌دهند که در روز شَبّات جایز نیست.»۳پاسخ داد: «مگر نخوانده‌اید که داوود چه کرد، آنگاه که خود و یارانش گرسنه بودند؟۴به خانۀ خدا درآمد و خود و یارانش نان تقدیمی را خوردند، هرچند خوردن آن برای او و یارانش جایز نبود، زیرا فقط کاهنان بدان مجاز بودند.۵یا مگر در تورات نخوانده‌اید که در روزهای شَبّات، کاهنان در معبد، حرمتِ شَبّات را نگاه نمی‌دارند، و با اینهمه بی‌گناهند؟۶به شما می‌گویم کسی در اینجاست که بزرگتر از معبد است!۷اگر مفهوم این کلام را درک می‌کردید که می‌گوید ”طالب رحمتم، نه قربانی،“ دیگر بی‌گناهان را محکوم نمی‌کردید.۸زیرا پسر‌انسان صاحب شَبّات است.»

شفای مرد علیل

مَتّی ۱۲:‏۹-۱۴ - مَرقُس ۳:‏۱-۶؛ لوقا ۶:‏۶-۱۱

۹سپس آن مکان را ترک گفت و به کنیسۀ آنان درآمد.۱۰در کنیسه مردی بود که یک دستش خشک شده بود. حاضران از عیسی پرسیدند: «آیا شفا دادن در روز شَبّات جایز است؟» این را گفتند تا بهانه‌ای برای متهم کردن او بیابند.۱۱او بدیشان گفت: «اگر یکی از شما گوسفندی داشته باشد و آن گوسفند در روز شَبّات در چاهی بیفتد، آیا آن را نمی‌گیرد و از چاه بیرون نمی‌آورد؟۱۲حال، انسان چقدر باارزشتر از گوسفند است! پس نیکویی کردن در روز شَبّات جایز است.»۱۳سپس به آن مرد گفت: «دستت را دراز کن!» او دستش را دراز کرد و آن دست، مانند دست دیگرش سالم شد.۱۴امّا فَریسیان بیرون رفتند و با هم مشورت کردند که چگونه او را بکشند.

خادم برگزیدۀ خدا

۱۵چون عیسی از این امر آگاه شد، آن مکان را ترک گفت. امّا عدۀ بسیاری از پی او رفتند و او جمیع ایشان را شفا بخشید۱۶و ایشان را قدغن کرد تا به دیگران نگویند که او کیست.۱۷این واقع شد تا گفتۀ اِشَعْیای نبی به انجام رسد که:

۱۸«این است خادم من که او را برگزیده‌ام،

محبوب من که جانم از او خشنود است.

روح خود را بر وی خواهم نهاد

و او عدالت را به قومها اعلام خواهد داشت.

۱۹نزاع نخواهد کرد و فریاد نخواهد زد؛

و کسی صدایش را در کوچه‌ها نخواهد شنید.

۲۰نیِ خُرد شده را نخواهد شکست

و فتیلۀ نیم‌سوخته را خاموش نخواهد کرد،

تا عدالت را به پیروزی رساند.

۲۱نام او مایۀ امید برای همۀ قومها خواهد بود.»

عیسی و بَعَلزِبول

مَتّی ۱۲:‏۲۵-۲۹ - مَرقُس ۳:‏۲۳-۲۷؛ لوقا ۱۱:‏۱۷-۲۲

۲۲آنگاه مردی دیوزده را که کور و لال بود نزدش آوردند و عیسی او را شفا داد، به‌گونه‌ای که توانست ببیند و سخن بگوید.۲۳پس آن جماعت همه در شگفت شدند و گفتند: «آیا این مرد همان پسر داوود نیست؟»۲۴امّا چون فَریسیان این را شنیدند، گفتند: «به یاری بَعَلزِبول، رئیس دیوهاست که دیوها را بیرون می‌کند و بس!»۲۵عیسی افکار آنان را دریافت و بدیشان گفت: «هر حکومتی که برضد خود تجزیه شود، نابود خواهد شد، و هر شهر یا خانه‌ای که برضد خود تجزیه شود، پابرجا نخواهد ماند.۲۶اگر شیطان، شیطان را بیرون کند، برضد خود تجزیه شده است؛ پس چگونه حکومتش پابرجا خواهد ماند؟۲۷و اگر من به یاری بَعَلزِبول دیوها را بیرون می‌کنم، شاگردان شما به یاری که آنها را بیرون می‌کنند؟ پس ایشان خودْ داوران شما خواهند بود.۲۸و امّا اگر من به‌واسطۀ روح خدا دیوها را بیرون می‌کنم، یقین بدانید که پادشاهی خدا به شما رسیده است.۲۹بعلاوه، چگونه کسی می‌تواند به خانۀ مردی نیرومند درآید و اموالش را غارت کند، مگر این که نخست آن مرد را ببندد. سپس می‌تواند خانۀ او را غارت کند.۳۰هر‌که با من نیست، برضد من است، و هر‌که با من جمع نکند، پراکنده می‌سازد.۳۱پس به شما می‌گویم، هر نوع گناه و کفری که انسان مرتکب شود، آمرزیده می‌شود، امّا کفر به روح آمرزیده نخواهد شد.۳۲هر‌که سخنی برضد پسر‌انسان گوید، آمرزیده شود، امّا هر‌که برضد روح‌القدس سخن گوید، نه در این عصر و نه در عصر آینده، آمرزیده نخواهد شد.

۳۳«اگر میوۀ نیکو می‌خواهید، درخت شما باید نیکو باشد، زیرا درخت بد میوۀ بد خواهد داد. درخت را از میوه‌اش می‌توان شناخت.۳۴ای افعی‌زادگان، شما که بدسیرت هستید، چگونه می‌توانید سخن نیکو بگویید؟ زیرا زبان از آنچه دل از آن لبریز است، سخن می‌گوید.۳۵شخص نیک، از خزانۀ نیکوی دل خود نیکویی برمی‌آوَرَد و شخص بد، از خزانۀ بد دل خود، بدی.۳۶امّا به شما می‌گویم که مردم برای هر سخن پوچ که بر زبان برانند، در روز داوری حساب خواهند داد.۳۷زیرا با سخنان خود تبرئه خواهید شد و با سخنان خود محکوم خواهید گردید.»

درخواست آیتی از عیسی

مَتّی ۱۲:‏۳۹-۴۲ - لوقا ۱۱:‏۲۹-۳۲

مَتّی ۱۲:‏۴۳-۴۵ - لوقا ۱۱:‏۲۴-۲۶

۳۸آنگاه عده‌ای از علمای دین و فَریسیان به او گفتند: «استاد، می‌خواهیم آیتی از تو ببینیم.»۳۹پاسخ داد: «نسل شرارت‌پیشه و زناکار آیتی می‌خواهند! امّا آیتی بدیشان داده نخواهد شد، جز آیت یونس نبی.۴۰زیرا همانگونه که یونس سه شبانه‌روز در شکم ماهیِ بزرگی بود، پسر‌انسان نیز سه شبانه‌روز در دل زمین خواهد بود.۴۱مردم نینوا در روز داوری با این نسل بر‌خواهند خاست و محکومشان خواهند کرد، زیرا آنها در اثر موعظۀ یونس توبه کردند، و حال آنکه کسی بزرگتر از یونس اینجاست.۴۲ملکۀ جنوب در روز داوری با این نسل بر‌خواهد خاست و محکومشان خواهد کرد، زیرا او از آن سوی دنیا آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و حال آنکه کسی بزرگتر از سلیمان اینجاست.

۴۳«هنگامی که روح پلید از کسی بیرون می‌آید، به مکانهای خشک و بایر می‌رود تا جایی برای استراحت بیابد، امّا نمی‌یابد.۴۴پس می‌گوید ”به خانه‌ای که از آن آمدم، بازمی‌گردم.“ امّا چون به آنجا می‌رسد و خانه را خالی و رُفته و آراسته می‌یابد،۴۵می‌رود و هفت روح بدتر از خود را نیز می‌آورد و همگی داخل می‌شوند و در آنجا سکونت می‌گزینند. در نتیجه، سرانجام آن شخص بدتر از حالت نخست او می‌شود. عاقبت این نسل شرور نیز چنین خواهد بود.»

مادر و برادران عیسی

مَتّی ۱۲:‏۴۶-۵۰ - مَرقُس ۳:‏۳۱-۳۵؛ لوقا ۸:‏۱۹-۲۱

۴۶در همان‌حال که عیسی با مردم سخن می‌گفت، مادر و برادرانش بیرون ایستاده بودند و می‌خواستند با وی گفتگو کنند.۴۷پس شخصی به او خبر داد که: «مادر و برادرانت بیرون ایستاده‌اند و می‌خواهند با تو گفتگو کنند.»۴۸پاسخ داد: «مادر من کیست؟ و برادرانم چه کسانی هستند؟»۴۹سپس با دست خود به‌سوی شاگردانش اشاره کرد و گفت: «اینانند مادر و برادران من!۵۰زیرا هر‌که خواست پدر مرا که در آسمان است به‌جای‌آوَرَد، برادر و خواهر و مادر من است.»

۱۳

مَثَل برزگر

مَتّی ۱۳:‏۱-۱۵ - مَرقُس ۴:‏۱-۱۲؛ لوقا ۸:‏۴-۱۰

مَتّی ۱۳:‏۱۶ و ۱۷ - لوقا ۱۰:‏۲۳ و ۲۴

مَتّی ۱۳:‏۱۸-۲۳ - مَرقُس ۴:‏۱۳-۲۰؛ لوقا ۸:‏۱۱-۱۵

۱همان روز، عیسی از خانه بیرون آمد و کنار دریا بنشست.۲امّا چنان جمعیت انبوهی او را احاطه کردند که سوار قایقی شد و بر آن بنشست، در حالی که مردم در ساحل ایستاده بودند.۳سپس بسیار چیزها با مَثَلها برایشان بیان کرد. گفت: «روزی برزگری برای بذرافشانی بیرون رفت.۴چون بذر می‌پاشید، برخی در راه افتاد و پرندگان آمدند و آنها را خوردند.۵برخی دیگر بر زمین سنگلاخ افتاد که خاک چندانی نداشت؛ پس زود سبز شد، چرا‌که خاک کم عمق بود.۶امّا چون خورشید برآمد، سوخت و خشکید، زیرا ریشه نداشت.۷برخی میان خارها افتاد. خارها نمو کرده، آنها را خفه کردند.۸امّا بقیۀ بذرها بر زمین نیکو افتاد و بار آورد: بعضی صد برابر، بعضی شصت و بعضی سی.۹هر‌که گوش دارد، بشنود.»

۱۰آنگاه شاگردان نزد او آمده، پرسیدند: «چرا با این مردم با مَثَلها سخن می‌گویی؟»۱۱پاسخ داد: «درک رازهای پادشاهی آسمان به شما عطا شده، امّا به آنان عطا نشده است.۱۲زیرا به آن که دارد، بیشتر داده خواهد شد تا به‌فراوانی داشته باشد، و از آن که ندارد، همان که دارد نیز گرفته خواهد شد.۱۳از این‌رو با ایشان به مَثَلها سخن می‌گویم، زیرا:

«می‌نگرند، امّا نمی‌بینند؛

گوش می‌کنند، امّا نمی‌شنوند و نمی‌فهمند.

۱۴نبوّت اِشَعْیا در مورد آنها تحقق می‌یابد که می‌گوید:

«‌”به گوش خود خواهید شنید، امّا هرگز نخواهید فهمید؛

به چشم خود خواهید دید، امّا هرگز درک نخواهید کرد.

۱۵زیرا دل این قوم سخت شده،

گوشهایشان سنگین گشته،

و چشمان خود را بسته‌اند،

تا مبادا با چشمانشان ببینند،

و با گوشهایشان بشنوند

و در دلهای خود بفهمند

و بازگشت کنند و من شفایشان بخشم.“

۱۶امّا خوشابه‌حال چشمان شما که می‌بینند و گوشهای شما که می‌شنوند.۱۷آمین، به شما می‌گویم، بسیاری از انبیا و پارسایان مشتاق بودند آنچه را شما می‌بینید، ببینند و ندیدند، و آنچه را شما می‌شنوید، بشنوند و نشنیدند.

۱۸«پس شما معنی مَثَل برزگر را بشنوید:۱۹هنگامی که کسی کلام پادشاهی آسمان را می‌شنود امّا آن را درک نمی‌کند، آن شَرور می‌آید و آنچه را در دل او کاشته شده، می‌رباید. این همان بذری است که در راه کاشته شد.۲۰و امّا بذری که بر زمین سنگلاخ افتاد کسی است که کلام را می‌شنود و بی‌درنگ آن را با شادی می‌پذیرد،۲۱امّا چون در خود ریشه ندارد، تنها اندکزمانی دوام می‌آورد. وقتی به‌سبب کلام، سختی یا آزاری بروز می‌کند، در‌دم می‌افتد.۲۲بذری که در میان خارها کاشته شد، کسی است که کلام را می‌شنود، امّا نگرانیهای این دنیا و فریبندگی ثروت، آن را خفه می‌کند و بی‌ثمر می‌سازد.۲۳امّا بذری که در زمین نیکو کاشته شد کسی است که کلام را می‌شنود و آن را می‌فهمد و بارور شده، صد، شصت یا سی برابر ثمر می‌آورد.»

مَثَل علفهای سمّی

۲۴عیسی مَثَل دیگری نیز برایشان آورد: «پادشاهی آسمان همانند مردی است که در مزرعۀ خود بذرِ خوب پاشید.۲۵امّا هنگامی که همه در خواب بودند، دشمن وی آمد و در میان گندم، علفِ سمّی کاشت و رفت.۲۶چون گندم سبز شد و خوشه آورد، علف سمّی نیز ظاهر شد.۲۷غلامان مالک مزرعه نزد او رفتند و گفتند: ”آقا، مگر تو بذر خوب در مزرعه‌ات نکاشتی؟ پس علف سمّی از کجا آمد؟“۲۸در جواب گفت: ”این کارِ دشمن است.“ غلامان از او پرسیدند: ”آیا می‌خواهی برویم و آنها را جمع کنیم؟“۲۹گفت: ”نه! اگر بخواهید علفهای سمّی را جمع کنید، ممکن است گندم را نیز با آنها از ریشه برکنید.۳۰بگذارید هر دو تا فصل درو نمو کنند. در آن زمان به دروگران خواهم گفت که نخست علفهای سمّی را جمع کرده دسته کنند تا سوزانده شود، سپس گندمها را گرد آورده، به انبار من بیاورند.“‌»

مَثَل دانۀ خردل و مَثَل خمیرمایه

مَتّی ۱۳:‏۳۱ و ۳۲ - مَرقُس ۴:‏۳۰-۳۲

مَتّی ۱۳:‏۳۱-۳۳ - لوقا ۱۳:‏۱۸-۲۰

۳۱عیسی برای آنها مَثَلی دیگر آورد: «پادشاهی آسمان همچون دانۀ خردلی است که کسی آن را گرفت و در مزرعه‌اش کاشت.۳۲با اینکه دانۀ خردل از همۀ دانه‌ها کوچکتر است، امّا چون می‌روید بزرگتر از همۀ گیاهان باغ شده، به درختی بدل می‌شود، چندانکه پرندگان آسمان آمده، در شاخه‌هایش آشیانه می‌سازند.»

۳۳سپس برایشان مَثَلی دیگر آورده، گفت: «پادشاهی آسمان همچون خمیرمایه‌ای است که زنی برگرفت و با سه کیسه آرد مخلوط کرد تا تمام خمیر وَر‌آمد.»

۳۴عیسی همۀ این مطالب را با مَثَلها برای جماعت بیان کرد و بدون مَثَل به آنها هیچ نگفت.۳۵این واقع شد تا کلام نبی به انجام رسد که گفته بود:

«دهان خود را به مَثَلها خواهم گشود،

و آنچه را که از آغاز جهان مخفی مانده است،

بیان خواهم کرد.»

شرح مَثَل علفهای سمّی

۳۶سپس عیسی جمعیت را ترک گفت و به خانه رفت. آنگاه شاگردانش نزد او آمدند و گفتند: «مَثَل علفهای سمّیِ مزرعه را برای ما شرح بده.»۳۷او در پاسخ گفت: «شخصی که بذر خوب در مزرعه می‌کارد، پسر‌انسان است.۳۸مزرعه، این جهان است؛ و بذر خوب، فرزندان پادشاهی آسمانند. علفهای سمّی، فرزندان آن شَرورند؛۳۹و دشمنی که آنها را می‌کارد، خودِ ابلیس است. فصل درو، پایان این عصر است؛ و دروگران، فرشتگانند.۴۰همانگونه که علفهای سمّی را جمع کرده در آتش می‌سوزانند، در پایان این عصر نیز چنین خواهد شد.۴۱پسر‌انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد و آنها هر‌چه را که در پادشاهی او باعث گناه می‌شود و نیز تمام بدکاران را جمع خواهند کرد۴۲و آنها را در کورۀ آتش خواهند افکند، جایی که گریه و دندان به دندان ساییدن خواهد بود.۴۳آنگاه پارسایان در پادشاهی پدر خود، همچون خورشید خواهند درخشید. هر‌که گوش دارد، بشنود.

مَثَل گنج پنهان و مروارید گرانبها

۴۴«پادشاهی آسمان همچون گنجی است پنهان در دل زمین که شخصی آن را می‌یابد، سپس دوباره پنهانش می‌کند و از شادمانی می‌رود و آنچه دارد، می‌فروشد و آن زمین را می‌خرد.

۴۵«همچنین پادشاهی آسمان مانند تاجری است جویای مرواریدهای گرانبها.۴۶پس چون مروارید بسیار باارزشی می‌یابد، می‌رود و آنچه دارد، می‌فروشد و آن مروارید را می‌خرد.

مَثَل تور ماهیگیری

۴۷«و باز پادشاهی آسمان مانند توری است که به دریا افکنده می‌شود و همهگونه ماهی داخل آن می‌گردد.۴۸هنگامی که تور پر می‌شود، ماهیگیران آن را به ساحل می‌کشند. سپس می‌نشینند و ماهیهای خوب را در سبد جمع می‌کنند، امّا ماهیهای بد را دور می‌اندازند.۴۹در پایان این عصر نیز چنین خواهد بود. فرشتگان خواهند آمد و بدکاران را از میان درستکاران بیرون خواهند کشید۵۰و آنها را در کورۀ آتش خواهند افکند، جایی که گریه و دندان به دندان ساییدن خواهد بود.»

۵۱سپس پرسید: «آیا همۀ این مطالب را درک کردید؟» پاسخ دادند: «بله!»۵۲عیسی فرمود: «پس، هر عالِمِ دین که دربارۀ پادشاهی آسمان تعلیم گرفته باشد، همچون صاحب‌خانه‌ای است که از خزانۀ خود چیزهای نو و کهنه بیرون می‌آورد.»

بی‌ایمانی مردم ناصره

مَتّی ۱۳:‏۵۴-۵۸ - مَرقُس ۶:‏۱-۶

۵۳چون عیسی این مَثَلها را به‌پایان رسانید، آن مکان را ترک گفت۵۴و به شهر خود رفته، در کنیسه به تعلیم مردم پرداخت. مردم در شگفت شده، می‌پرسیدند: «این مرد چنین حکمت و قدرتِ انجام معجزات را از کجا کسب کرده است؟۵۵مگر او پسر آن نجّار نیست؟ مگر نام مادرش مریم نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شَمعون و یهودا نیستند؟۵۶مگر همۀ خواهرانش در میان ما زندگی نمی‌کنند؟ پس این چیزها از کجا به این مرد رسیده است؟»۵۷پس به نظرشان ناپسند آمد. امّا عیسی به آنان گفت: «نبی بی‌حرمت نباشد جز در دیار خود و خانۀ خویش!»۵۸و در آنجا به‌علت بی‌ایمانی ایشان، معجزات زیادی نکرد.

۱۴

قتل یحیای تعمیددهنده

مَتّی ۱۴:‏۱-۱۲ - مَرقُس ۶:‏۱۴-۲۹

۱در آن زمان آوازۀ عیسی به گوش هیرودیسِ حاکم رسید،۲و او به ملازمان خود گفت: «این یحیای تعمیددهنده است که از مردگان برخاسته و از همین‌روست که این قدرتها از او به‌ظهور می‌رسد.»

۳و امّا هیرودیس به‌خاطر هیرودیا که پیشتر زنِ برادرش فیلیپُس بود، یحیی را گرفته و او را بسته و به زندان انداخته بود.۴زیرا یحیی به او می‌گفت: «حلال نیست تو با این زن باشی.»۵هیرودیس می‌خواست یحیی را بکشد، امّا از مردم بیم داشت، زیرا یحیی را به پیامبری قبول داشتند.

۶در روز جشن میلاد هیرودیس، دختر هیرودیا در مجلس رقصید و چنان دل هیرودیس را شاد ساخت۷که سوگند خورد هر‌چه بخواهد به او بدهد.۸دختر نیز به تحریک مادرش گفت: «سر یحیای تعمیددهنده را همینجا در طَبَقی به من بده.»۹پادشاه اندوهگین شد، امّا به‌پاس سوگند خود و به احترام میهمانانش دستور داد تقاضای او برآورده شود.۱۰پس به‌دستور او سر یحیی را در زندان از تن جدا کردند۱۱و آن را در طَبَقی آوردند و به دختر دادند و او نیز آن را نزد مادرش برد.۱۲شاگردان یحیی آمدند و بدن او را برده، به خاک سپردند و سپس رفتند و به عیسی خبر دادند.

خوراک دادن به پنج هزار تن

مَتّی ۱۴:‏۱۳-۲۱ - مَرقُس ۶:‏۳۲-۴۴؛

لوقا ۹:‏۱۰-۱۷؛ یوحنا ۶:‏۱-۱۳

مَتّی ۱۴:‏۱۳-۲۱ - مشابه مَتّی ۱۵:‏۳۲-۳۸

۱۳چون عیسی این را شنید، در خلوت با قایق رهسپار مکانی دورافتاده شد. امّا مردم باخبر شده، از شهرهای خود پای پیاده در پی او رفتند.۱۴چون عیسی از قایق پیاده شد، جمعیتی بی‌شمار دید و دلش بر حال آنان به‌رحم آمده، بیمارانشان را شفا بخشید.

۱۵نزدیک غروب، شاگردان نزدش آمدند و گفتند: «اینجا مکانی است دورافتاده، و دیروقت نیز هست. مردم را روانه کن تا به روستاهای اطراف بروند و برای خود خوراک بخرند.»۱۶عیسی به آنان گفت: «نیازی نیست مردم بروند. شما خود به ایشان خوراک دهید.»۱۷شاگردان گفتند: «در اینجا چیزی جز پنج نان و دو ماهی نداریم.»۱۸عیسی گفت: «آنها را نزد من بیاورید.»۱۹سپس به مردم فرمود تا بر سبزه بنشینند. آنگاه پنج نان و دو ماهی را برگرفت و به آسمان نگریست و شکر به‌جای آورد. سپس نانها را پاره کرد و به شاگردان داد و آنان نیز به مردم دادند.۲۰همه خوردند و سیر شدند و از خرده‌های باقی‌مانده، دوازده سبدِ پر گرد آوردند.۲۱شمار خورندگان، به‌جز زنان و کودکان، پنج هزار مرد بود.

راه رفتن بر روی آب

مَتّی ۱۴:‏۲۲-۳۳ - مَرقُس ۶:‏۴۵-۵۱؛

یوحنا ۶:‏۱۵-۲۱

مَتّی ۱۴:‏۳۴-۳۶ - مَرقُس ۶:‏۵۳-۵۶

۲۲عیسی بی‌درنگ شاگردان را بر‌آن داشت تا در همان حال که او مردم را مرخص می‌کرد، سوار قایق شوند و پیش از او به آن سوی دریا بروند.۲۳پس از مرخص کردنِ مردم، خود به کوه رفت تا به تنهایی دعا کند. شب فرارسید و او آنجا تنها بود.۲۴در این هنگام، قایق از ساحل بسیار دور شده و دستخوش تلاطم امواج بود، زیرا بادِ مخالف بر آن می‌وزید.۲۵در پاس چهارم از شب، عیسی گام‌زنان بر روی آب به‌سوی آنان رفت.۲۶چون شاگردانْ او را در حال راه رفتن روی آب دیدند، وحشت کرده گفتند: «شبح است»، و از ترس فریاد زدند.۲۷امّا عیسی بی‌درنگ به آنها گفت: «دل قوی دارید. من هستم، مترسید!»

۲۸پِطرُس پاسخ داد: «سرور من، اگر تویی، مرا بگو تا روی آب نزد تو بیایم.»۲۹فرمود: «بیا!» آنگاه پِطرُس از قایق بیرون آمد و روی آب به‌سوی عیسی به‌راه افتاد.۳۰امّا چون توفان را دید، ترسید و در حالی که در آب فرو می‌رفت، فریاد برآورد: «سرور من، نجاتم ده!»۳۱عیسی بی‌درنگ دست خود را دراز کرد و او را گرفت و گفت: «ای کم‌ایمان، چرا شک کردی؟»۳۲چون به قایق برآمدند، باد فرونشست.۳۳سپس کسانی که در قایق بودند در برابر عیسی روی بر زمین نهاده، گفتند: «براستی که تو پسر خدایی!»

شفای بیماران در جِنیسارِت

مَتّی ۱۴:‏۳۴-۳۶ - مَرقُس ۶:‏۵۳-۵۶

۳۴پس چون به کرانۀ دیگر رسیدند، در سرزمین جِنیسارِت فرود آمدند.۳۵مردمان آنجا عیسی را شناختند و کسانی را به‌تمامی آن نواحی فرستاده، بیماران را نزدش آوردند.۳۶آنها از او تمنا می‌کردند اجازه دهد تا فقط گوشۀ ردایش را لمس کنند، و هر‌که لمس می‌کرد، شفا می‌یافت.